تاریخچه ی عید نوروز
نوروز، از جشنهای باستانی ایرانیان است. در زمانهای کهن، جشن نوروز در نخستین روز فروردین (معمولاً مطابق با ?? مارس) آغاز میشد، ولی مشخص نیست که چند روز طول میکشیدهاست. در بعضی از دربارهای سلطنتی جشن یک ماه ادامه داشته است. مطابق برخی از اسناد، جشن عمومی نوروز تا پنجمین روز فروردین برپا میشد، و جشن خاص نوروز تا آخر ماه ادامه داشت. شاید بتوان گفت، در طی پنج روز اول فروردین جشن نوروز جنبه ملی و عمومی داشت، در حالیکه طی باقیمانده ماه، هنگامیکه پادشاهان مردم عادی را به دربار شاهنشاهی میپذیرفتند جنبه خصوصی و سلطنتی داشت.
جشن نوروز از آیینهای باستانی و ملی ایرانیان میباشد. جزئیات چگونگی این جشن تا پیش از دوره هخامنشیان بر ما پوشیدهاست. در اوستا نیز هیچ اشارهای به این جشن نشدهاست. همچنین از دید مذهب و باورهای دینی ایرانیان باستان در ارتباط با این جشن اطلاعاتی در دست نیست. اگرچه مطالبی کلی در تعداد اندکی از کتابهای نوشته شده در روزگار ساسانیان درباره جشن نوروز وجود دارد.
با استناد بر نوشتههای بابلیها، شاهان هخامنشی در طول جشن نوروز در ایوان کاخ خود نشسته و نمایندگانی را از استانهای گوناکون که پیشکشهایی نفیس همراه خود برای شاهان آورده بودند میپذیرفتند. گفته شده که داریوش کبیر، یکی از شاهان هخامنشی (??? - ???)، در آغاز هر سال از پرستشگاه بأل مردوک، که از خدایان بزرگ بابلیان بود دیدن میکرد.
همچنین پارتیان و ساسانیان همه ساله نوروز را را با برپایی مراسم و تشریفات خاصی جشن میگرفتند. صبح نوروز شاه جامه ویژه خود را پوشیده و به تنهایی وارد کاخ میشد. سپس کسی که به خوش قدمی شناخته شده بود وارد میشد. و سپس والامقامترین موبد در حالی که همراه خود فنجان، حلقه و سکههایی همه از جنس زر، شمشیر، تیر و کمان، قلم، مرکب و گل داشت در حین زمزمه دعا وارد کاخ میشد. پس از موبد بزرگ ماموران حکومت در صفی منظم وارد کاخ شده و هدایای خود را تقدیم شاه میکردند. شاه پیشکشهای نفیس را به خزانه فرستاده و باقی هدایا را میان حاضران پخش میکرد. ?? روز مانده به نوروز، دوازده ستون با آجرهای گلی در محوطه کاخ برپا شده، و دوازده نوع دانه گیاه مختلف بر بالای هریک از آنها کاشته میشد. در روز ششم نوروز، گیاهان تازه روییده شده بر بالای ستونها را برداشته و آنها را کف کاخ میپاشیدند و تا روز ?? فروردین که به آن روز مهر میگفتند، آنها را برنمی داشتند.
جشنهایی که از آن روزگار به یادگار مانده، هیچ یک به طول و تفصیل نوروز نیست. نوروز جشنی است که یک جشن کوچکتر (چهارشنبه سوری) به پیشواز آن میآید و جشنی دیگر (سیزده به در) به بدرقه آن. و نماد آن انداختن سفره هفت سین است.
نوروز در گذشته دارای آداب چندی بودهاست که امروز تنها برخی از آنها برجای مانده و پارهای در دگرگشتهای زمانه از بین رفتهاند. از رسمهای بجا مانده یکی راه افتادن حاجی فیروز است.
ابله
در دهکده ای کوچک مردی زندگی می کرد که به ابله بودن اشتهار داشت و ابله هم بود . تمام آبادی مسخره اش می کردند . ابلهی تمام عیار بود و مردم کلی با او تفریح می کردند.ولی او از بلاهت خود خسته شد . بنابر این از مرد عاقلی راه چاره را پرسید.
مرد عاقل گفت :مساله ای نیست ! ساده است ٬ وقتی کسی از کسی تعریف کرد تو انکار کن .
اگر کسی ادعا می کند که ” این آدم مقدس است “٬ فوری بگو ” نه ! خوب می دانم که گناهکار است٬”
اگر کسی بگوید ” این کتابی معتبر است “٬ فوری بگو ” من خوانده و مطالعه کرده ام “٬ نگران نباش که آن را خوانده یا نخوانده ای٬ راحت بگو ” مزخرف است !”٬
اگر کسی بگوید این نقاشی یک اثر هنری بزرگ است ” راحت بگو ” این هم شد هنر؟ چیزی نیست مگر کرباس و رنگ . یک بچه هم می تواند آن را بکشد”. انتقاد کن٬ انکار کن٬ دلیل بخواه و پس از هفت روز به دیدنم بیا.
بعد از هفت روز٬ آبادی به این نتیجه رسید که این شخص نابغه است : ” ما خبر از استعدادهای او نداشتیم و اینکه اودرهر موردی اینقدر نبوغ دارد . نقاشی را نشان او می دهی و او خطاها را به شما نشان می دهد. کتابهای معتبر را نشان او می دهی و او اشتباهات و خطا ها را گوشزد می کند . جه مغز نقاد شگرفی !چه تحلیل گر و نابغه ی بزرگی ! ”
پس از هفت روز پیش مرد عاقل رفت و گفت :دیگر احتیاج به صلاح و مصلحت تو ندارم . تو آدم ابلهی هستی !
تمام آبادی به این آدم فرزانه معتقد بودند و همه می گفتند :” چون نابغه ی ما مدعی است این مرد آدمی است ابله٬ پس او باید ابله باشد.
داستان جالب
پادشاهی پس از اینكه بیمار شد گفت:«نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی می دهم که بتواند مرا معالجه کند».
تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند
تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد،
اما هیچ یک ندانست.
تنها یکی از مردان دانا گفت :
که فکر می کند می تواند شاه را معالجه کند.
اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید،
پیراهنش را بردارید
و تن شاه کنید،
شاه معالجه می شود.
شاه پیک هایش را برای پیدا کردن یک آدم خوشبخت فرستاد.
آن ها در سرتاسر مملکت سفر کردند
ولی نتوانستند آدم خوشبختی پیدا کنند.
حتی یک نفر پیدا نشد که کاملا راضی باشد.
آن که ثروت داشت، بیمار بود.
آن که سالم بود در فقر دست و پا می زد،
یا اگر سالم و ثروتمند بود زن و زندگی بدی داشت.
یا اگر فرزندی داشت، فرزندانش بد بودند.
خلاصه هر آدمی چیزی داشت که از آن گله و شکایت کند.
آخرهای یک شب،
پسر شاه از کنار کلبه ای محقر و فقیرانه رد می شد
که شنید یک نفر دارد چیزهایی می گوید.
« شکر خدا که کارم را تمام کرده ام.
سیر و پر غذا خورده ام
و می توانم دراز بکشم
و بخوابم!
چه چیز دیگری می توانم بخواهم؟»
پسر شاه خوشحال شد
و دستور داد که پیراهن مرد را بگیرند
و پیش شاه بیاورند
و به مرد هم هر چقدر بخواهد بدهند.
پیک ها برای بیرون آوردن پیراهن مرد توی کلبه رفتند،
اما مرد خوشبخت آن قدر فقیر بود که پیراهن نداشت!!!.
شهامت
شهامت مرد در دندانپزشکی و از جیب همسر خرج کردن ! طنز ایران
یارو با زنش میرند پیش دندانپزشک و شروع میکنه به رجز خوانی که:
آقای دکتر بیخود وقتت رو با داروی بیحسی و مسکن تلف نکن، یکضرب دندان را بکش و کار را تمام کن.
دکتر میگه: ایول الله به شجاعت شما، کاش همه مریضا اینطوری بودن! خوب حالا کدام دندانه که درد میکنه؟
طرف به زنش میگه: عزیزم دندان خرابت را به آقای دکتر نشان بده!
پلنگ صورتی
داروهای دستگاه گوارش
داروهای موثر بر بیماریهای دستگاه گوارش
اختلالات گوارشی از مهمترین و شایعترین مسائل در كلینیك می باشد بطوریكه سالانه میلیونها نفر از مردم از اولسر پپتیك و سایر بیماریهای گوارشی رنج می برند. داروهای موثر بر این دستگاه انواع متنوعی هستند كه می توان آنها را براساس محل اثرشان به گروههای مختلفی تقسیم نمود.
1- داروهای موثر در درمان اختلالات فوقانی: اختلالات مری و درمان اولسر پتیك، شامل آنتی اسپاسمودیكها و كاهش دهنده های ترشح اسید معده و آنتی اسیدها
2- داروهای موثر در درمان اختلالات تحتانی: مسهل ها، ضد اسهالها و آنتی اسپاسمودیكها
داروهای موثر در درمان اختلالات فوقانی دستگاه گوارش
درمان عمومی در اختلالات این قسمت از دستگاه گوارش عبارتند از: داروهایی كه موجب مهار ترشح اسید و پپسین می شوند مانند H2 بلوكرها، امپرازول (مهار كننده پمپ پروتون) و آنتی كولینرژیكها، داروهایی كه موجب افزایش مقاومت مخاط معده در برابر زخم می شوند مانند سوكرالفیت كه با تشكیل كمپلكس با پروتئینهای موجود در سطح زخم عمل خود را انجام میدهد.
داروهای مهار كننده ترشح اسید و پپسین
از عوامل مهم ایجاد كننده زخم معده می توان از اسید معده، پپسین و هلیكوباكتر پیلوری نام برد. مهمترین داروهای این گروه آنتاگونیستهای گیرنده های H2 هیستامینی هستند كه از پرمصرفترین داروها می باشند. از داروهای این گروه می توان از سایمتیدین، رانیتیدین، فاموتیدین و نیزاتیدین نام برد كه حجم و اسیدیته ترشحات معده را چه در حالت استراحت و چه در موقع تحریك معده توسط غذا یا هیستامین كاهش می دهند. این داروها اثر خود را با بلوك گیرنده های هیستامینی در سلولهای پاریتال معده اعمال می كنند. كاهش حجم ترشحات موجب كاهش ترشح پپسین می شود. به طور كلی این داروها را در درمان اولسر پپتیك و حالت برگشت محتویات معده به مری (reflux esophagitis) بكار می برند. بطور كلی این داروها از راه خوراكی مصرف شده و عارضه جانبی مهمی ندارند. سایمتیدین كه علاوه بر مهار متابولیسم داروهای همراه (مهار كننده آنزیم)، با اتصال به گیرنده های آندروژنی و ایجاد اثرات آنتی آندروژنی موجب بروز ژینكوماستی (در دوزهای بالا) و كاهش قوای جنسی در مردان و بروز گالاکتوره در خانمها می شود.
رانیتیدین و فاموتیدین هم در 34 درصد موارد موجب بروز سردرد می شوند. سایمتیدین به شكل قرص و آمپول 200 میلی گرمی، بعد هرغذا یكی و دو عدد قبل از خواب. رانیتیدین به شكل قرص 150 میلی گرمی، روزی 2 قرص، فاموتیدین به شكل قرصهای 20 و 40 میلی گرمی در نظام دارویی ایران موجود است.
سایمتیدین از راه گوارش به خوبی جذب شده و متابولیسم آن کبدی بوده و حدود 40-30 درصد آن دچار پدیده عبور اول می شود. نیمه عمر آن حدود 3-2 ساعت و حداکثر غلظت پلاسمایی آن 90-45 دقیقه پس از مصرف خوراکی ایجاد می شود. جذب سایمتیدین همراه با آنتی اسیدها کاهش می یابد. سایمتیدین متابولیسم داروهایی مانند ضد انعقادهای خوراکی، بنزودیازپینها (بویژه کلر دیازاپوکساید و دیازپام)، فنی توئین و پروپرانولول را کاهش داده و اثر بخشی آنها را افزایش می دهد که از نطر بالینی بایستی مورد توجه قرار گیرد. سایمتیدین بهتر است همراه غذا و قبل از خواب مصرف شده و کشیدن سیگار اثر بخشی دارو را کاهش می دهد.
فاموتیدین
در درمان زخمهای خوش خیم معده و دوازدهه، رفلوکس ازوفاژیت و سندروم زولینگر-الیسون بکار می رود. جذب آن از راه خوراکی 45-40 درصد است که مقدار کمی از آن دچار پدیده عبور اول می شود. پیوند پروتئینی دارو کم بوده و پس از 12-10 ساعت به حداکثر غلظت سرمی خود می رسد و بصورت دست نخورده از راه ادرار افع می شود. همانند سایمتیدین، این دارو هم تاحدودی قادر به مهار آنزیمهای کبدی می باشد که در کلینیک از اهمیت زیادی برخوردار است و در مصرف همزمان با سایر داروها بایستی مد نظر قرار گیرد. جذب دارو در مصرف همزمان با آنتی اسیدها کاهش یافته و سیگار کشیدن اثر دارو را کاهش می دهد.
آنتی كولینرژیكها
این داروها با آنتاگونیزه كردن اثرات استیل كولین بر روی گیرنده های موسكارینی مخاط معده موجب كاهش حركات و ترشح معده می شوند. گرچه اثرات ضد ترشحی آنها كمتر از H2 بلوكرها می باشد ولی برخی از داروهای این گروه مانند آتروپین و پروپانتیلن قادرند میزان ترشح اسید معده در حالت استراحت و تحریك توسط غذا را تا مقدار 50-30 درصد كاهش دهند. مصرف این داروها به دلیل ایجاد خشكی دهان و كاهش حركات پریستالتیك روده ها محدود شده است. داروهای این گروه عبارتند از:
هیوسین ان-بوتیل بروماید: قرص 10 میلی گرمی، آمپول 10 میلی گرمی و شیاف 10 و 5/7 میلی گرمی
دی سیكلومین: قرص 10 میلی گرمی، آمپول 20 میلی گرمی و الگزیر 10 میلی گرم در 5 میلی لیتر
پروپانتلین: قرص 15 میلی گرمی. كلیدینیوم- C: 5/2 میلی گرم كلیدینیوم و 5 میلی گرم كلردیازاپوكساید
بلادونا پی- بی: حاوی آتروپین، هیوسین، هیوسیامین و فنوباربیتال
کلیدینیوم – C
این دارو در درمان زخمهای گوارشی و سندروم روده تحریک پذیر و همچنین به عنوان داروی کمکی در کاهش ترشحات اسید معده و درمان آنتروکولیت حاد بکار می رود. این دارو با مهار گیرنده های موسکارینی موجب کاهش ترشحات و حرکات دودی دستگاه گوارش می گردد. کلردیازاپوکساید موجود در آن با اثر بر روی گیرنده های گابا در مغز باعث کاهش تحریکات عصبی شده و بصورت کمکی در کاهش ترشحات دستگاه گوارش موثر است. جذب دارو از راه خوراکی کم و متغیر بوده، طول اثر حدود سه ساعت و دفع آن از طریق مدفوع است. مهمترین عوارض جانبی آن عبارتند از افزایش سریع درجه حرارت بدن (بویژه در مناطق گرم)، احساس نفخ، کاهش تعریق و سرگیجه. اثرات آنتی کولینرژیکی این دارو کمتر از آتروپین می باشد. این دارو را بهتر است نیم تا یکساعت قبل از غذا مصرف نمود و در هنگام انجام فعالیت بدنی و یا در هوای گرم مصرف ان بایستی با احتیاط باشد.
دی سیکلومین
بصورت کمکی در درمان اختلالات دستگاه گوارش که همراه با اسپاسم عضلات صاف باشد بکار می رود که این عمل را با مهار گیرنده های موسکارینی انجام می دهد. جذب آن از راه خوراکی و تزریقی به خوبی صورت می گیرد. از مهمترین عوارض آن می توان از خشکی دهان، اشکال در عمل بلع، برافروختگی، میدریاز، تب، تاکیکاردی، یبوست، احتباس ادرار و افزایش فشار داخل چشم را نام برد. با مصرف الگزیر این دارو عوارضی مانند اشکالات تنفسی، تنگی نفس، کولاپس تنفسی و آپنه و همچنین بروز حملات تشنجی گزارش شده است که احتمالا بدلیل آسپیره شدن دارو به داخل ریه ها می باشد.
هیوسین
دارویی است که در اسپاسم گوارشی یا ادراری تناسلی و قاعدگی دردناک همراه با اسپاسم بکار می رود. جذب آن از راه خوراکی کم است. در مواردی مانند تاکیکاردی، نارسایی قلبی، انسداد فلجی روده، کولیت زخمی و تنگی پیلور بایستی با احتیاط مصرف شود.
پروپانتلین
داروی کمکی در درمان زخم گوارشی و اختلالات گوارشی ناشی از اسپاسم عضلات صاف دستگاه گوارش بکار میرود. 50 درصد آن از راه خوراکی جذب و بقیه آن هیدرولیز شده، نیمه عمر آن حدود 9 ساعت متابولیسم کبدی و دفع آن به آهستگی از طریق کلیه می باشد. مصرف آن در بیماران سالخورده ممکن موجب روز اختلالات حافظه، هیجان، خواب آلودگی یا اغتشاش شعور گردد. در مواردی مانند بیماری انسدادی روده، گلوکوم با زاویه باریک، التهاب مری، احتباس ادرار و بزرگی پروستات بایستی با احتیاط مصرف شود. از عوارض جانبی آن می توان از افزایش دمای بدن، یبوست، احساس نفخ، کاهش تعریق] خشکی دهان، سردرد و نبض سریع نام برد.
مهار كننده های پمپ پروتون
چهار نوع از داروهای این گروه وجود دارد omeprazole, lansoprazole, rabeprazole and pantoprazole كه موجب مهار فعالیت پمپ هیدروژن در سلولهای پاریتال معده می گردند. تمام آنها برای درمان كوتاه مدت 8-4 هفته ای زخم معده و دودنوم و رفلوكس ازوفاژیت موثرند. این داروها جهت جلوگیری از زخم ناشی از داروهای NSAID نسبت به H2-بلوكرها و میزوپروستول ارجحیت دارند. این داروها در درمان سندرم زولینگر- الیسون نیز موثر هستند. مهار كننده های پمپ پروتون همچنین جهت ریشه كن كردن عفونتهای هلیكوباكتر پیلوری بصورت تواًم با سایر داروها بكار می روند. مصرف طولانی مدت این داروها در رت موجب بروز كانسر معده شده است ولی تاكنون در مورد انسان گزارشی تاكنون نرسیده و ظاهراً در مصارف انسانی safe هستند.
جذب خوراکی امپرازول سریع بوده و با کاهش اسید معده به جذب خود کمک می کند. متابولیسم کبدی، دفع آن کلیوی و نیمه عمر 1- 5/0 ساعت می باشد. ازمهمترین عوارض آن سردرد، اسهال، بثورات جلدی، کهیروسرگیجه را می توان نام برد. در مصرف همزمان با وارفارین، دیازپام و فنی توئین اثر بخشی این داروها افزایش می یابد. این دارو بهتراست بلافاصله قبل از غذا ترجیحا صبح مصرف شود.
حداکثر غلظت پلاسمایی پنتوپرازول 5/2-2 ساعت، فراهمی زیستی آن 77 درصد و پیوند پروتئینی آن 98 درصد است. متابولیسم کبدی، دفع ازطریق ادرار، نیمه عمردودیک ساعت که درموارد نارسایی کبدی طولانی ترمی شود. مهمترین عوارض آن سردرد، اسهال، بثورات جلدی، کهیر و سرگیجه می باشد. درمصرف همزمان با وارفارین، دیازپام و فنی توئین اثر بخشی این داروها افزایش می یابد.
درمان هلیكوباكتر پیلوری
این باکتری میله ای گرم منفی نقش بسیار مهمی در بروز زخم معده یا دودنوم دارد. لذا در درمان این بیماری ریشه کنی این باکتری نیز دارای اهمیت می باشد. ظاهرا درمان 14 – 10 روزه بهتر از درمانهای کوتاه مدت تر می باشد. یکی از مسائل مهم در ریشه کنی این باکتری، بروز مقاومت نسبت به آنتی بیوتیکها است.
مقاومت به کلاریترومایسین، مربوط به موتاسیون در ریبوزومها است که مانع از پیوند آنتی بیوتیک شده و یک پدیده همه – یا – هیچ است. مقاومت نسبت به مترونیدازول ظاهرا نسبی بوده و مربوط به بروز تفییرات مختلف در باکتری می باشد.
Prefered therapies for H.pylori infection
Triple theraoy
A PPI or 400mg ranitidine bismuth citrate twice a day
Plus 2 of: Amoxicillin, 1g; Calrithromycin, 500mg; or metronidazol, 500mg (each bid)
Quadruple therapy
A PPI, bid
Tetracycline Hcl 500mg, qid
Bismuth susalycylate or subcitrate, qid
Metronidazole 5oomg, tid
Drug regimens for treatment of Gastroesophageal Reflox Disease (GERD)
H2- blockers:
Nonerosive // Erosive GERD
Cimetidine 400mg, bid // 400mg, qid
Ranitidine 150mg, bid // 150mg, qid
Often effective when doses are administered between breakfast and lunch, and between the evening meal and bedtime
Proton-Pump Inhibitors:
Nonerosive // Erosive GERD
Omeperazol 20mg, daily // 20mg, bid
Pantoprazol 40mg, daily // 40mg, bid
All administered daily before breakfast; second dose, if necessary, should be given before evening meal.
آنتی اسیدها
بازهای ضعیف حاوی نمكهای فلزی هستند كه با اسید معده تركیب شده و تولید ملح و آب می نمایند كه با این عمل هیپر اسیدیته را تخفیف داده و موجب تسریع در بهبود زخم می شوند. این داروها p H معده را به حدود 4-5/3 می رسانند كه در این حالت فعالیت پپسین متوقف می شود. رایج ترین تركیبات آنتی اسیدی هیدروكسید منیزیم، هیدروكسید آلومینیوم، كربنات كلسیم و بیكربنات سدیم هستند. این داروها را بر اساس میزان جذب سیستمیك نیز به دو گروه تقسیم می كنند، قابل جذب و غیر قابل جذب، كه بیكربنات سدیم بیشترین جذب و هیدروكسید آلومینیوم كمترین جذب سیستمیك را دارند. استفاده مداوم از آنتی اسیدها ممكن است كه موجب ایجاد عوارض سیستمیك گردد. مثلاً بیمارانی كه مدت زیادی كربنات كلسیم مصرف كنند موجب جذب مقدار قابل ملاحظه ای كلسیم می شود كه باعث بروز اختلال در كار كلیه شده و به نام سندرم شیر-قلیا معروف است. استفاده طولانی مدت از آنتی اسیدهای حاوی آلومینیوم در بیماران با نارسایی كلیه موجب تجمع این یون فلزی شده و ایجاد عوارض سمی در CNS می نماید. همچنین آنتی اسیدها ممكن است باعث اختلال در تعادل الكترولیتها نیز شوند. شرایط یك آنتی اسید خوب:
1- در سوسپانسیونهای آبكی خنثی بوده ولی اثرات خنثی كنندگی اسید داشته باشد
2- شروع اثر آن سریع بوده و دوام اثر آن چند ساعت طول بكشد
3- باعث تحریك معده و روده نگردد
4- موجب بروز اختلالات گوارشی مانند اسهال و یبوست نشود
5- باعث ترشح جبرانی اسید نگردد
6- موجب اختلال در تعادل اسید و باز نگردد
سدیم بیكربنات
آنتی اسیدی است كه بطور وسیعی استفاده می شود. گرچه شروع اثر سریعی د ارد ولی بدلیل جذب سیستمیك و بروز آلكالوز متابولیك نبایستی بطور مداوم مصرف شود.
NaHCO3 + HCl → NaCl + H2O + CO2
نمكهای آلومینیوم
مانند هیدروكسید آلومینیوم كه در اكثر فراورده های آنتی اسید یافت می شوند. هیدروكسید آلومینیوم با اسید معده تركیب شده و ایجاد كلرید آلومینیوم می نماید كه این محصول در محیط قلیایی روده جذب می گردد. pH معده را به حدود 4 می رسانند. نمكهای آلومینیوم نسبتاً نامحلولند لذا ممكن است ایجاد یبوست بنمایند. همچنین این املاح موجب تخلیه فسفات نیز می گردند.
Al(OH)3 + 3HCl → AlCl3 + 3H2O
AlCl3 اثر یبوست زایی دارد. به شكل قرص و سوسپانسیون Al.Mg.S وجود دارد كه بهترین موقع مصرف آن 1 و 3 ساعت بعد از غذا است. سایمتیكون اثر ضد نفخ دارد.
در فراورده های آنتی اسید، مقادیر کمی از آلومینیوم موجود در آنها جذب گردیده و از طریق کلیه ها دفع می شود ولی راه اصلی دفع این دارو از طریق مدفوع می باشد. آنتی اسدها را در موارد کمبود فسفات خون، انسداد روده و پورفیری نبایستی استفاده نمود.
هیدروکسید آلومینیوم موجود در آنتی اسیدها با یون فسفات درروده پیوند شده وفسفات آلومینیوم نامحلول تولید می کندکه ازراه مدفوع دفع می گردد لذا مصرف این داروها موجب کاهش فسفات سرم می گردد. آنتی اسیدها درموارد زیر بایستی با احتیاط مصرف شوند:
آلزایمر، وجود علائم آپاندیسیت، یبوست، انسداد مجرای معده-روده، هموروئید و نارسایی کلیوی. همچنین در صورت مصرف طولانی مدت بویژه در بیماران دارای شکستگی استخوان بایستی رژیم جبران کننده فسفات تجویز گردد.
تداخلات دارویی آنتی اسیدها:
جذب تعدادی از داروها در اثر مصرف همزمان با آنتی اسیدها ممکن است مختل شود لذا مقدار و زمان مصرف آنتی اسیدها از اهمیت زیادی برخوردار است. از این داروها می توان به کینیدین، گلیکوزیدهای قلبی، ضد انعقادهای خوراکی، رانیتیدین، ایزونیازید، فنوتیازینها، کتوکونازول و تتراسیکلینها اشاره نمود.
نمكهای منیزیم
این املاح بصورت هیدروكسید منیزیم و تری سیلیكات منیزیم وجود دارند كه می توانند ایجاد اسهال نمایند. این املاح باعث احتباس آب و بدنبال آن ایجاد یك فشار اسمزی در محیط روده می شوند. این داروها آنتی اسیدهای موثری هستند كه در تركیب با املاح آلومینیوم، جهت جلوگیری از یبوست بكار می روند. املاح منیزیم pH معده را به حدود 7 می رسانند. این املاح در موارد نارسایی كلیه با تجمع یون منیزیم موجب ایجاد توكسیسیته نورولوژیك، قلبی-عروقی و نوروموسكولار می گردند. MgCl2 اثر ملین دارد.
Mg(OH)2 + 2HCl → MgCl2 + 2H2O
هیدروكسید منیزیم یک ضد اسید سریع الاثر است. حدود 10 درصد منیزیوم مصرف شده در دارو جذب می گردد. اثر آن به عنوان ملین 3-5/0ساعت پس از مصرف ظاهر می شود. این فراورده در موارد نارسایی کلیه منع مصرف دارد. با مصرف طولانی مدت این دارو احتمال بروز اختلالات الکترولیتی با علائم سرگیجه، منگی، ضربان نامنظم قلب، تغییرات خلقی-روانی، خستگی و ضعف وجود دارد. جذب تعدادی از داروها در اثر مصرف همزمان با این دارو ممکن است مختل شود لذا در مقدار و زمان مصرف آن بایستی دقت کرد. از این داروها می توان به کینیدین، گلیکوزیدهای قلبی، ضد انعقادهای خوراکی، سایمتیدین، ایزونیازید، فنوتیازینها، سالیسیلاتها، ویتامین D و تتراسیکلینها اشاره نمود. .
داروهای محافظت كننده مخاط معده
سوكرالفیت Sucralfate
كمپلكسی از سوكروز سولفاته و هیدروكسید آلومینیوم است. این دارو در تماس با محتویات معده هیدراته شده و با آلبومین، فیبرینوژن و گلوبولین موجود در سطح زخم جهت ایجاد یك سد محافظ نسبت به اسید و پپسین تشكیل یك كمپلكس می دهد. جذب سیستمیك ندارد و عمل آن محدود به سطح زخم است. در صورت مصرف با آنتی اسیدها موجب تسریع در بهبودی زخم می گردد. عوارض این دارو كم بوده و فقط در استفاده طولانی مدت ممكن است موجب بروز یبوست گردد. به شكل قرص یك گرمی وجود داشته و مقدار مصرف آن 4 بار در روز است. حدود 50 درصد دارو جذب خوراکی شده و طول مدت اثر آن حدود 5 ساعت است و از طریق مدفوع دفع می شود. عارضه شایع آن یبوست است علاوه بر آن عوارضی مانند کمر درد، اسهال، سرگیجه، خواب آلودگی، خشکی دهان، سوء هاضمه و تهوع نیز با مصرف آن گزارش شده است. در اثر مصرف همزمان با آنتی اسیده بدلیل پیوند شدن با یکدیگر اثر هر دو دارو کاهش می یابد. در مصرف همزمان با فنی تویئن، سیپروفلوکساسین، دیگوکسین و تئوفیلین جذب خوراکی و در نتیجه علظت خونی این داروها کاهش می یابد.
تركیبات بیسموت
شبیه سوكرالفیت این تركیبات نیز با پروتئینهای زخم پیوند شده و آنرا پوشش داده و از تماس با اسید و پپسین محافظت می نمایند. سایر مكانیسمهای فرضی برای این تركیبات عبارتند از مهار فعالیت پپسین، تحریك تولید موكوس و افزایش سنتز پروستاگلاندینها. این تركیبات دارای اثرات ضد میكربی بر علیه هلیكوباكتر پیلوری نیز هستند كـه بصورت تواًم با آنتی بیوتیكها مانند مترونیدازول و تتراسیكلین تا 98درصد موارد موجب بهبودی زخم می گردند. كه در این مورد بیسموت ساب سالیسیلات بكار می رود.
پروستاگلاندینها
از مشتقات اسید آراشیدونیك هستند، دارویی بنام میزوپروستول (misoprostol) كه یك آنالوگ متیله پروستاگلاندین E1 است در جلوگیری از بروز زخم معده ناشی از داروهای NSAID كاربرد دارد. گرچه پروستاگلاندینها توسط مخاط معده تولید شده و اثر محافظتی برای آنها قائل شده اند ولی ظاهراً موجب مهار ترشحات معدی می شوند. میزوپروستول در تركیب با دیكلوفناك (arthreotecâ 75) جهت جلوگیری از عوارض گوارشی بكار رفته است. جذب میزوپروستول سریع بوده و تبدیل به متابولیتهای فعال می گردد. پیک پلاسمایی آن 30-15 دقیقه است، غذا سرعت جذب (و نه مقدار جذب) را کاهش می دهد، نیمه عمر آن 40-20 دقیقه و راه دفع آن از طریق ادرار می باشد. این دارو در دوران بارداری منع مصرف دارد. از عوارض آن می توان از سردرد، اسهال، درد شکمی، تهوع، استفراغ، نفخ، اختلالات قاعدگی و بثورات جلدی را نام برد. .
داروهای افزایش دهنده حركات معده
متوكلوپرامید
یك آنتاگونیست دوپامین است كه موجب افزایش حركات قسمت فوقانی دستگاه گوارش می شود. اثر آن با آنتی كولینرژیكها آنتاگونیزه می شود. در درمان ازوفاژیت رفلوكس، فلج معده دیابتیك و بعنوان ضد استفراغ مصرف می شود كه بخصوص در بیماران كانسری موثر است. به صورت قرص و آمپول 10 میلی گرمی و قطره خوراكی 4 میلی گرم در میلی لیتر وجود دارد. امكان بروز عوارض اكستراپیرامیدال با آن نیز وجود دارد. متوكلوپرامید را بعنوان افزایش دهنده ترشح شیر نیز بكار می برند. جذب خوراکی آن سریع، متابولیسم کبدی، نیمه عمر دارو 6-4 ساعت، شروع اثر از راه خوراکی 60-30 دقیقه و تزریقی 15-10 دقیقه و از راه وریدی 2-1 دقیقه است. تزریق وریدی دارو بایستی به آهستگی (در عرض 2-1 دقیقه) صورت گیرد. در بیماران مبتلا به صرع، خونریزی گوارشی، انسداد مکانیکی یا پرفوراسیون مجرای گوارش و فئوکروموسیوتوم منع مصرف دارد. مصرف همزمان آن با داروهای مضعف CNS موجب افزایش اثرات تسکینی این داروها می شود. دارو نیم ساعت قبل از هر غذا و موقع خواب مصرف شود.
سیزاپراید
دارویی است که برای درمان علائم و ضایعات ناشی از برگشت محتویات معده به مری، افزایش سرعت تخلیه معده ناشی از دیابت، ناراحتی اعصاب خودکار و درمان سوء هاضمه بکار می رود. این دارو با افزایش ازاد شدن استیل کولین از سیستم عصبی کولینرژیک در دستگاه گوارش، موجب افزایش انقباض عضلات اسفنگتر تحتانی مری شده و زمان تخلیه معده را نیز تسریع می کند. جذب آن سریع، متابولیسم کبدی و راه دفع آن از طریق کلیه ها و مدفوع می باشد. این دارو در مواردی که تحریک معدی-روده ای خطرناک باشد مانند خونریزی و انسداد یا سوراخ شدن لوله گوارش منع مصرف دارد. سیزاپراید در بیماران سالخورده یا مبتلا به اختلالات قلبی بایستی با احتیاط صورت گیرد. عوارض جانبی این دارو عبارتند از: اسهال، کرامپهای شکمی، تکرر ادرار، سردرد، تشنج، اثرات خارج هرمی (کمتر از متوکلوپرامید) و آریتمی بطنی. توصیه می شود این دارو 15 دقیقه قبل از غذا و موقع خواب همراه با یک لیوان آب یا سایر نوشیدنیها مصرف شود.
مصرف همزمان برخی داروها با سیزاپراید موجب افزایش خطر بروز آریتمی های قلبی کشنده می شود که این داروها عبارتند از مسددهای کانال کلسیم و آنتی هیستامینها. همچنین داروهایی مانند اریترومایسین، کتوگونازول و فلوکونازول با مهار متابولیسم سیزاپراید غلظت پلاسمایی آن و خطر بروز آریتمی قلبی را افزایش می دهند.
كربنوكسولون
مشتق صناعی گلیسریزیك اسید (از شیرین بیان) است كه موجب بهبود زخم معده و دودنوم می شود.
مكانیسم اثر
افزایش تولید، ترشح و ویسكوزیته مخاط
اثرات شبه آلدوسترون
ایجاد فشار خون،احتباس مایعات و هیپوكالمی مصرف آنرا محدود کرده است.
كاربرد هم زمان با تیازیدها
كاهش احتباس سدیم بدون اختلال در اثر بخشی دارو
داروهای ضد استفراغ Antiemetic drugs
تهوع و استفراغ ممكن است در اثر عوامل متعددی ایجاد شوند كه از این عوامل می توان از حاملگی، بیماری مسافرت، اختلالات گوارشی، زخم معده، سمیت داروها، انفاركتوس میوكارد، نارسایی كلیه، هپاتیت و شیمی درمانی سرطان را نام برد. داروهای اصلی ضد استفراغ عبارتند از آنتی هیستامینهای معمولی، فنوتیازینها، متوكلوپرامید، اوندانسترون، گرانیسترون، ماری جوانا و كورتیكوستروئیدها.
از آنتی هیستامینهایی كه اثر ضد تهوع خوبی دارند می توان از دیفن هیدرامین و هیدروكسی زین نام برد كه دارای اثرات آنتی موسكارینی و سداتیوی قوی نیز می باشند. ظاهرا همین اثرات (آنتی هیستامینی، سداتیوی و آنتی موسكارینی) عامل اثر ضد تهوع این دو دارو هستند. این داروها بویژه در كنترل استفراغهای بیماری حركت (motion sickness) موثر هستند.
فنوتیازینها بر روی گیرنده های دوپامینی در ناحیه كمورسپتور تریگر زون (CTZ) و سایر قسمتهای مغز را بلوك می كند. از داروهای این گروه كلرپرومازین و پرومتازین را نام برد كه در درمان تهوع و استفراغ بكار می روند. گرچه تمامی فنوتیازینها دارای اثر ضد تهوع و استفراغ می باشند ولی بدلیل عوارض جانبی متعددی كه دارند و در بیماران بایستی با دوز بالا مصرف شوند لذا همه آنها كاربرد ندارند. متوكلوپرامید نیز بعنوان آنتاگونیست دوپامین عمل می كند و در پیشگیری و درمان تهوع و استفراغ بكار می رود.
سه داروی مهار كننده گیرنده های 5-HT3 به نام Ondansetron, Granisetron and Dolasetron وجود دارند كه در پیشگیری از تهوع و استفراغ ناشی از شیمی درمانی سرطان بكار می روند. اثر بخشی،عوارض جانبی، سهولت مصرف و قیمت این سه دارو ظاهرا با یكدیگر برابر می باشد. این داروها قادر به كنترل تهوع ناشی از فاز تاخیری داروهای ضد سرطان نمی باشند. در رابطه با این مشكل داروهای جدیدی در حال تحقیق هستند كه مهار كننده های نوروكینین می باشند.
گرانیسترون دارویی است که بیشتر مصرف می شود. نیمه عمر ان در افراد سالم 4-3 ساعت ولی در بیماران سرطانی 12-9 ساعت می باشد. مصرف دارو در موارد نارسایی کبدی بایستی با احتیاط صورت گیرد و از عوارض آن می توان از سردرد، یبوست، اسهال، دردهای شکمی، ضعف شدید عضلات، تب، لرز، افزایش فشار خون، خواب آلودگی، کاهش گلبولهای سفید و پلاکتها و همچنین افزایش آنزیمهای کبدی (ALT, AST) را نام برد.
تتراهیدروكانابینول، ازمشتقات ماری جوانا، داروی ضد استفراغ بسیار پرقدرتی است كه در موارد عدم تاثیر داروهای دیگر بكار می رود. مكانیسم واقعی این داروها هنوز بدرستی شناخته نشده است ولی ظاهرا ناشی از اثر بر گیرنده ها در ناحیه CTZ می باشد.
در بین مشتقات كورتیكوستروئیدی، دگزامتازون دارای اثر ضد استفراغ می باشد كه مكانیسم اثر آن بدرستی شناخته نشده است. بنزودیازپینها مانند لورازپام نیز، اثرات ضد استفراغی دارند.
داروهای موثر بر قسمت تحتانی دستگاه گوارش
اختلالات قسمت تحتانی دستگاه گوارش شامل غیر طبیعی بودن انتقال مایعات و الكترولیتها می باشد. بعنوان مثال اسهال ممكن است نتیجه عفونت میكربی یا انگلی، التهاب و یا اختلال در جذب مایعات باشد. یبوست گاهی اوقات توسط بیماریهای ارگانیك مثل تومور شكم و یا داروهایی مانند هیروكسید آلومینیوم، ضد دردهای مخدر، ضد افسردگیهای سه حلقه ای یا آنتی كولینرژیكها ایجاد شود. علاوه بر عوامل فوق یبوست ممكن است ناشی از عادت غذایی فرد و عدم مصرف غذاهای حجیم نیز باشد.
داروهای ضد اسهال
اسهال حاد موجب تخلیه آب و الكترولیتها می شود كه منجر به دهیدراسیون و عدم تعادل الكترولیتها می گردد. مهمترین روش درمان اسهال ابتدا حذف عامل ایجاد كننده آن (در صورت امكان) سپس تاًمین آب و الكترولیتهای از دست رفته بدن و همچنین تجویز داروست كه ممكن است موجب كاهش دفع آب و الكترولیتها گردند. از این داروها می توان از ضد دردهای مخدر و آنتی كولینرژیكها نام برد كه با كاهش حركات پریستالتیك موجب درمان اسهال می گردند.
مواد جاذب
این مواد موجب جذب باكتریها و توكسینهای تولید شده گردیده و آنها را دفع می كنند. یكی از این مواد بیسموت ساب سالیسیلات است كه توكسینهای ناشی از میكرب وبا و E-Coli را جذب نموده و التهاب و هیپرموبیلیته دستگاه گوارش را نیز كاهش می دهد. داروهای دیگر مانند كائولین، پكتین و زغال فعال نیز به خاطر دارا بودن قدرت جذب كنندگی مورد استفاده قرار می گیرند. از معایب این داروها این است كه با سایر داروها نیز باند شده و همچنین در استفاده دراز مدت ممكن است ایجاد یبوست نمایند.
كلستیرامین و كلستیپول
این مواد تركیبات رزینی هستند كه با مواد اسیدی باند می شوند. جهت اتصال با كلسترول در موارد هیپرلیپبدمی بكار می روند. از معایب آنها این است كه موجب بروز یبوست نیز می شوند. گرچه این داروها باعث جذب توكسینهای میكربی نیز می شوند ولی مهمترین مورد مصرف آنها در كنترل اسهال ناشی از سوء جذب اسیدهای صفراوی (malabsorption) می باشد.
كلستیرامین از راه گوارش جذب نمی شود و 2-1 هفته پس از شروع درمان موجب کاهش غلظت پلاسمایی کلسترول می شود. این دارو را در مواردی که توقف کامل صفرا وجود دارد نبایستی مصرف نمود. مهمترین عوارض جانبی كلستیرامین عبارتند از تهوع، استفراغ، یبوست یا اسهال، سوزش سردل، نفخ و ناراحتی شکم.
تداخلات دارویی:
1- مصرف همزمان این دارو با ضد انعقادهای خوراکی با کاهش ویتامین K در بدن ممکن است اثر ضد انعقادهار ار تشدید نماید.
2- كلستیرامین می تواند نیمه عمر دیگوکسین را کاهش دهد. همچنین از طریق پیوند، با تتراسیکلینها، دیورتیکهای تیازیدی، پروپرانولول و هورمونهای تیروئیدی ممکن است جذب آنها را کاهش دهد
اوپیوئیدها
موثرترین و سریع الاثر ترین داروها در كنترل اسهال می باشند. با كاهش تونیسیته روده بزرگ و كوچك موجب ایجاد یك حالت مقاومت نسبت به عبور مواد می شوند. همچنین باعث كاهش حركات پریستالتیك روده و افزایش جذب مایعات میشوند. از داروهای این گروه می توان از دیفنوكسیلات نام برد كــه به صورت تواًم با آتروپین بكار می رود (اثر سینرژیستی و جلوگیری از سوء استفاده). قدرت اعتیاد آوری آن كم است ولی ممكن اثر سایر داروهای مضعف CNS را افزایش دهد. در موارد اسهالهای عفونی نبایستی بكار رود. از دیگر داروهای این گروه لوپرامید (Imodium) است كه اثر آن شبیه به دیفنوكسیلات می باشد و قادر است بر روی گیرنده های اوپیاتها نیز اثر بگذارد. این دارو نیز در موارد اسهالهای عفونی نبایستی بكار رود. آتروپین در تركیب آن وجود ندارد. حدود 40 درصد ان از راه گوارش جذب شده، در کبد متابولیزه و از راه مدفوع و ادرار دفع می شود. در بیماران با نارسایی کبدی و کودکان کمتر از 2 سال نبایستی مصرف گردد. مصرف این دارو در مواردی مانند یبوست، اتساع شکم، بیماری حاد التهابی روده و اسهال خونی بایستی با احتیاط صورت گیرد. از عوارض لوپرامید می توان از خواب آلودگی، گیجی، خستگی، خشکی دهان، تهوع، استفراغ و بثورات جلدی را نام برد. در مصرف همزمان با کوتریموکسازول، فراهمی زیستی لوپرامید افزایش می یابد.
ملین ها و مسهل ها
داروهایی هستند كه با ایجاد یك حالت نرم كنندگی در مدفوع موجب افزایش تجمع آب و الكترولیتها در لومن روده كوچك شده و خروج مدفوع را آسانتر می كنند. یبوست ممكن است ناشی از دو علت اساسی باشد:
1- تاًخیر در عبور مدفوع از طریق كولون بدلیل؛
وجود زخم موضعی در روده، اختلالاتی مانند هیپركلسمی كه با فونكسیون عضلات روده تداخل دارند، حاملگی، افزایش سن، دپرسیون، ضعف عضلات شكمی، رژیم های فاقد یا ناكافی از فیبرهای غذایی و داروها (مخدرها، ضدافسردگیها و وراپامیل)
2- كاهش احساس دفع مدفوع كه ممكن است بدلیل مسائل اجتماعی و روانی و یا ناشی از بیماری، جراحی یا وجود فیسور دردناك مقعدی باشد.
انواع مسهل ها
1- مسهل های هیدروفیلیك (Bulk-forming): در روده كوچك جذب نمی شوند. از این گروه می توان از فیبرهای غذایی، كربوكسی متیل سلولوز و پسیلیوم را نام برد كــــه باعث جذب آب و افزایش محتویات و حجم روده می شوند. این داروها در محیط آبكی روده متورم شده و یك توده ملایم و غیر قابل تحریك ایجاد می كنند.
2- مسهل های اسمتیك: مانند املاح منیزیم و لاكتولوز كه چون قابل جذب نیستند لذا از طریق اسمز مقداری آب به درون كولون كشیده و حجم مدفوع را افزایش داده و موجب زیاد شدن حركات روده بزرگ می شوند. لاكتولوز توسط باكتریها در محیط روده بزرگ شكسته شده و تبدیل به اسیدهای مختلف می شود كه این اسیدها موجب بروز حالت اسمز می شوند.
3- مسهل های محرك (تماسی): مانند روغن كرچك (در بخش فوقانی روده كوچك به اسید ریسین اولئیك تبدیل شده و موجب افزایش حركات روده میشود). سنا (كه موجب افزایش حركات دودی كولون می شود، به صورت قرص و گرانول مصرف می شود). بیزاكودیل (موجب كاهش جذب مایع و الكترولیتها در روده كوچك می شود و به صورت قرص شیاف بزرگسالان و اطفال وجود دارد)
4- نرم كننده های مدفوع: مانند پارافین و گلیسرین كه با نرم كردن مدفوع موجب سهولت در عبور آن از ركتوم می شوند. به صورت طولانی مدت نبایستی بكار روند.
بیزاکودیل
با اثر مستقیم بر روی عضلات صاف روده باعث افزایش حرکات دودی می شود. اثر آن 8-6 ساعت پس از مصرف نمایان می شود. این دارو را در مواردی مانند آپاندیسیت، خونریزی مقعدی و انسداد روده با علت نامعلوم نبایستی استفاده کرد. از عوارض دارو می توان از آروغ زدن، کرامپهای شکمی، اسهال، تهوع و تحریک پوستی ناحیه مقعد نام برد. از مصرف همزمان بیزاکودیل با آنتی اسیدها و شیر بایستی خودداری گردد چون ممکن است باعث حل شدن سریع روکش قرصها و در نتیجه تحریک شدید معده گردد.
گلیسرین
به عنوان ملین هیپر اسموتیک و نرم کننده مدفوع جهت پیشگیری از یبوست بکار می رود که به دلیل ایجاد اسمز موجب هجوم آب در روده ها و در نتیجه حجیم شدن مدفوع و متعاقب آن تحریک حرکات دودی روده می گردد. شروع اثر آن حدود 60-15 دقیقه پس از مصرف است. در مصرف طولانی مدت با دفع پتاسیم موجب بروز هیپوکالمی می شود.
جانشین شونده های آنزیم لوزالمعده
كه درموارد اختلال در ترشح آنزیمهای لوز المعدی مانند لیپاز بكار می روند. از این داروها می توان از پانكراتین نام برد كه حاوی آمیلاز (25000 واحد)، لیپاز (36000 واحد) و پروتئاز (2000 واحد) می باشد. كه مقدار مصرف آن بعد هر غذا یك قرص است. از دیگر داروها دیجستیو است كه علاوه بر تركیبات موجود در پانكراتین، آمیلاز (6000 واحد)، لیپاز (10500 واحد) و پروتئاز (600 واحد) حاوی عصاره صفراوی و سایمتیكون نیز می باشد.
پانکراتین
به عنوان مکمل آنزیمهای پانکراس برای هضم چربیها و قندها در التهاب مزمن پانکراس و سرطان پانکراس بکار میرود. بهتر است دارو همراه غذا میل شود. گرما یا غذای داغ موجب غیر فعال شدن دارو می گردد.
در مصرف همزمان با فراورده های آهن، جذب این فراورده ها را کاهش می دهد.
دیجستیو
در درمان اختلالات گوارشی ناشی از بیماریهای کیسه صفرا یا کبد، بیماری مزمن معده یا روده، عمل جراحی کیسه صفرا و همچنین نفخ بکار می رود. در مواردی مانند آسیب شدید کلیوی، انسداد مجاری صفراوی و عفونت کیسه صفرا نبایستی بکار رود. این دارو هرگز نبایستی جویده شود چون امکان بروز تحریک لبها و زبان وجود دارد. دیجستیو در مصرف همزمان با فراورده های آهن، جذب این فراورده ها را کاهش می دهد. بهتر است دیجستیو هنگام غذا یا بلافاصله بعد از غذا مصرف شود.
دایمتیکون
دارویی است که در کنترل علائم ناشی از احتباس گاز در دستگاه گوارش بکار می رود که این عمل را احتمالا از طریق کاهش کشش سطحی حبابهای گاز انجام می دهد. دارو به صورت جویدنی، بعد از غذا و هنگام خواب مصرف می شود.
بادشكن ها Carminatives
موادی هستند كه پس از مصرف از راه خوراكی موجب احساس گرما در معده می شوند. این داروها موجب تسهیل در خروج گازهای تولید شده در محیط روده می شوند. از این مواد می توان از اسانس زنجبیل و نعناع نام برد.
Ursodeoxycholic acid
یک اسید صفراوی طبیعی است که برای انحلال سنگهای غنی از کلسترول در کیسه صفرا و درمان سیروز صفراوی اولیه بکار می رود. این دارو سنتز و ترشح کلسترول از طریق کبد را تضعیف نموده و جذب روده ای کلسترول را مهار می کند. دارو پس از جذب وارد گردش روده ای-کبدی شده و تحت اثر باکتریهای روده قرار می گیرد. زمان برای انحلال سنگهای صفراوی حدود 24-6 ماه است و در مواردی مانند زخم پپتیک، بیماری التهابی روده، بیماری مزمن کبدی و بارداری منع مصرف دارد. از عوارض جانبی آن می توان از تهوع، استفراغ، خارش و بروز سنگهای کلسترولی را نام برد.
برچسب ها:
دستگاه گوارش ،
توجه
برای دریافت اطلاعات بیشتر به وبلاگ
مراجعه فرمایید.
( شعبه ی دوم این وبلاگ )
اروتیـسم و اسطوره
تشکیل باورهای اسطوره ای در ذهن مردم به عهد باستان باز می گردد، زمانی که یکتا پرستی هنوز رواج نداشت و دین به مقوله ای تجریدی بدل نشده بود. در اسطوره های جهان خدایان، قهرمانان و شیاطین بی شمار ند و تا به امروز آثار آنها را در ادبیات، نقاشی، پیکر تراشی و حتی برخی مناسک دینی می توان دید. در گذشته اسطوره چارچوبی بود که هویت و تاریخ مردمان را در بر می گرفت. این که یونانیان خدای جنگ و خدای عشق داشتند دارای اهمیت است زیرا خدایان بیشتر در قلبها و آرزوها می زیستند تا در واقعیت؛ آنها تمایلات پنهانی و آمال مردم را می نمایاندند، آمالی که از زندگی مادی فراتر می رفت.
در این جستار کوتاه بعضی از حکایتهای اساطیری را در رابطه با اروتیـسـم نقل کرده ام که خود به قدر کافی گویا هستند.
ونوس یا سیاره ی ناهید یا زهره که از ۱۶۰۰ سال پیش از میلاد مسیح توسط بابلی ها شناسایی شده بود، دارای سبملی است که در بیولوژی به عنوان نماد جـنس مؤنث به کار می رود. همین سمبل( یعنی شکل دایره با یک بعلاوه چسبیده در زیر آن) نماد زنانـگی نیز هست.
ظاهرا پیوند ونوس با سـکـس و زنـانگی به دوره ی ۲۶۶ روزه ی تقارن و سپس دور شدن این ستاره مربوط می شود که مشابه زمان بارداری انسان است.
در رم باستان ابتدا ونوس الهه ی مزرعه ها و باغها بود و بعدا به الهه ی زیبایی تبدیل شد. برای پرستش ونوس معبدهایی ساخته بودند و روز اول آوریل" ونرالیا" یا روز ونوس بود.
آفرودیـت الهه ی عشق زنانه بود و سرزمینش شـهـوت و اشتیاق. آفرودیــت زندگی اش را وقف شکار مردان کرده بود. او گاه هوسـی شدید و مهار ناپذیر در زنان پدید می آورد. آرتمیس نیز الهه ی عشق بود، اما عفیف و بـاکره باقی ماند و شکار حیوانات را به شکار مردان ترجیح می داد. سرزمین آرتمیس مربوط به دختر بچه ها بود که هنوز بالغ نشده بودند و بعدا به سوی آفرودیت می رفتند.
دختران جوان پس از ترک سرزمین آرتمیس در تمام طول عمر دستخوش جنون آفـرودیت باقی می ماندند. در آسیا آفـرودیت نماد باروری حیوانات به شمار می رفت و در تمدن آشور به نام ایشتار پرستش می شد.
اما پیش از هر چیز آفرودیت الهه ی عشق بود و معابدش به ویپزه در کوه اریکس و در کورنت همواره پر از زنانی بود که خود را به رهگذران عرض می کردند. ابتدا این کار خاص دختران جوان بود که به این وسیله بـکارت خود را به الهه هدیه می کردند، اما بعدا رفته رفته به کنیزان معبد آرتمیس اختصاص یافت که حرفه ای های عشق یا سـکـس بودند.
زندگی آفرودیـت – آفرودیـت دختر زئوس بود. افلاطون می گفت دو آفـرودیت وجود دارد یکی نماد پاکی است و دیگری سمبل عشقهای "عادی".
آفـرودیت با هپاستوس خدای لنگ ازدواج کرد، اما بعد عاشق آرس خدای جنگ شد و به شئهر خیانت کرد. هپاستوس که از ماجرای آفـرودیت با خبر شده بود او را رسوا کرد و او به قبرس گریخت. از نزدیکی آفـرودیت با آرس، اروس خدای عشق و آنت رس (عشق متقابل) به وجود آمدند.
آفـرودیت الهه ی حسودی بود و قدرت زیادی داشت، بطوریکه می توانست هر کس را گرفتار عشق کند. او پریبوآ را گرفتار عشق گاوی به نام مینوس کرد.
مینوس پسر زئوس بود که به شکل گاو در آمده بود تا اروپا را آبستن کند. او تند پرواز و شجاع بود. مینوس خوش قیافه، قوی هیکل و جذاب نیز بود و زنان شیفته اش می شدند. او به پسران کم سن و سال نیز علاقمند بود و کسی بود که هـم جنس بازی را اختراع کرد.
مینوس بعد از مرگ شاه جزیره کرت( از جزایر یونان) که او را بزرگ کرده بود، برادران را شکست داد و ادعای شاهی کرد. برای اثبات این ادعا می گفت که خدایان همه ی آرزوهایش را برآورده می کنند. سپس از پوزایدون خدای دریاها خواست گاومیشی را از دریا به او بدهد تا برایش قربانی کند. پوزایدون فورا آرزوی او را بر آورده کرد و گاومیش را به او هدیه داد.
اما این گاومیش چنان زیبا بود که مینوس را شیفته ی خود کرد. این بود که گاومیش را به میان گله ی خود برد و گاو دیگری را قربانی کرد. پوزایدون از این کار خشمگین شد و پاسیفائه همسر مینوس را گرفتار عشق گاومیش و شهـوتی سیری ناپذیر کرد. پاسیفائه که نمی دانست چگونه خو را ارضـاء کند، از دالوس کمک خواست و او با چوب و چرم گوساله ی ماده ای ساخت که او می توانست وارد آن شود و به سوی گاومیش برود. گوساله ی مصنوعی چنان خوب ساخته شده بود که گاومیش را گول زد. از جـفت گیری پاسیفائه با گاومیش فرزندی با سر گاو و بدن انسان به وجود آمد.
داستان لدا- لدا همسر پادشاه اسپارت بود. روز زئوس را دید که به شکل یک قو در آمده بود. لدا با او هم بسـتر شد و همان شب با شوهر خود نیز نزدیکی کرد. او بعدا دو دوقلو، یعنی چهار فرزند به دنیا آورد.
نیمف ها دختران زئوس بودند. ملیا و نیادس در چشمه ها و جویبارها زندگی می کردند. البته نیمف های دیگری مانند نره ئید، دورآد و اوستائید هم بودند و اوستائید در دریا زندگی می کرد.
نیمف ها زنان جوان و جذابی بودند و معشوقهای بسیاری داشتند. از جمله پان، پیریاپوس، سایتر و کسانی که مثل آنها در طبیعت زندگی می کردند. حتی خدایان بلند پایه تحت تأثیر جاذبه های انها قرار می گرفتند. از جمله آپولن، هرمس . دیونی سوس معشوق آنها بودند. آنها گاه پسران جوان را جستجو می کردند و به خاطر زیبایی هیلاس جوان او را از هرکول دزدیدند و با خود به چشمه بردند.
پیریاپوس خدای باروری بود و از حیوانات، نباتات و آلـت مردانه محافظت می کرد. او پسر آفرودیت و دیونیسوس بود و مجسمه هایی از پیریاپوس را در باغها و کشت زارها قرار می دادند تا محصول فراوان شود. پیریاپوس آلـت بسیار بزرگی داشت و رمی ها مجسمه ی او را در نزدیکی خانه ها قرار می دادند تا دزدان را بترسانند. پیریاپوس کسانی را که به حریم او تجـاوز می کردند به سودومی تحدید می کرد.
پن خدای امور توضیح ناپذیر و غرایز حیوانی. پن نیمه انسان و نیمه بز بود. یعنی قسمت پایین بدنش مانند بز بود. چهره ای پر چین و چروک و ریش درازی داشت. پن که پسر هرمس بود، بسیار هوسـران بود. او مدام نیمفها را دنبال می کرد که از ترس فرار می کردند. در غارها صدای آنها که با پن هم بسـتر می شدند می پیچید. با این حال او از پسران که غالبا نیازهایش را برطرف می کردند، کمتر خوشش می آمد.
پاندورا زنی که مردان را اغوا می کرد و باعث سقوطشان می شد.
مردان بدون زنان زندگی می کردند. آنها مثل دانه از زمین می روئیدند. مردان با خستگی، پیری یا رنج بیگانه بودند. وقتی هنوز جوان بودند اسیر کام مرگ می شدند و چنان به نظر آسوده می رسیدند که گویی خفته اند.
زئوس که بر قله ی کوه المپ می زیست، هدیه ای برای مردان تدارک دید. از هپاستوس خواست خاک و آب را در هم آمیزد و پیکری بسازد. پیکری به زیبایی و جمال الهه ای جاودانی. همه ی خدایان نیومند به یاری اش آمدند :آتنا به آن موجود تازه وارد مهارتهای دستی آموخت، آفـرودیت تناسب و اشتیاق و هرمس، شاید از سر شوخی، به او یاد داد چگونه دروغ بگوید و اغوا کند. آن موجود پاندورا بود با ظاهری آن جهانی، در حالیکه انسان بود.
زئوس پاندورا را به عنوان هدیه به اپی متوس، برادر پرومته ئوس داد که فردی حواس پرت، بی دست و پا و احمق بود. قبلا به او اخطار کرده بودند که هدیه ای از زئوس نپذیرد، ولی پاندورا با گردن بند مروارید، در ممتازترین لباسها در میان گلها مانند موجودی بهشتی بود.
با این حال این زن دامی بود. از آن پس مرد تنها نبود، بلکه باید با زن سازش می کرد، با نیازهایش، هوسـها، ویرها و اشتهای جنسی اش. ناچار بود دل او را برباید، راضی اش کند و زندگی را طوری فراهم کند که در شأن او باشد، تا بتواند صاحب فرزند شود. او اغوا شده احساس حسادت می کرد و زن را ملک خود می شمرد، بطوریکه گاه ظالم می شد. از آن وقت همبستگی، درک هماهنگ و صلح از میان رفت.
جعبه – پاندورا با خود جعبه ی اسرار آمیزی آوردهبود که اجازه نداشت بازش کند. اما وقتی به عنوان همسر شروع به زندگی کرد، سخت کنجکاو شد. روزی جعبه را گشود و همه ی چیزهای شر را آزاد کرد. بدی ها در جهان پراکنده شدند و با خوبیها آمیختند بطوری که تمیز آنها از یکدیگر ممکن نبود. رنج و بیماری، پیری و مرگ، دروغ، دزدی و جنایت در شهرها و خانه ها و در میان مردان گسترش یافت.
پاندورا که از بیرون جهیدن بدی ها ترسیده بود؛ فورا در جعبه را بست. اما جعبه خالی شده بود و همه ی چیزهای ظالمانه و خشن از آن بیرون ریخته بود. آنچه ته جعبه مانده بود چیز کوچکی بود که جای زیادی نمی گرفت. چیزی که مثل سایرین نجهیده بود، بلکه آرام و به خود مطمئن بود. آن چیز امید بود. امید ته جعبه مانده بود، انگار حق نداشت در همه جا گسترش یابد. پاندورا شری دوست داشتنی بود: نماد همه ی تضادهای انسان.
شکوه تخت جمشید
داریوش بر آن شد تا پایتختی بزرگ و با شکوه بوجود آورد. و از آنجاکه پارس برای هخامنشیان سرزمین مهم و در حکم سرزمین مادری محسوب میشد در نتیجه وی پایتخت خود را در دامنهی کوه رحمت مشرف بر جلگه وسیع و پهناور مرودشت که دارای پیشینه تاریخی و تمدنهای کهن بود، قرار داد. تختجمشید در واقع یک پایتخت و کاخ تشریفاتی بوده که تنها برای اجرای مراسمی خاص از جمله مراسم مهم و ملی نوروز یا اقامتهای موقت از آن استفاده میشد.
هخامنشیان بقیه سال را در شهر باستانی هگمتانه پایتخت قدیم پادشاهان ماد (درتابستان) و در شوش پایتخت قدیم تمدن ایلام (در زمستان) به سر میبردند.
پس از داریوش دیگر پادشاهان هخامنشی نیز بر بنایی که ساخت آن را داریوش آغاز کرده بود، ساختمانهای جدیدی افزودند در نتیجه ساخت تخت جمشید از ابتدا نزدیک به ۱۵۰ سال به طول انجامید.
ساختمان اصلی کاخها بر روی صفهای سنگی ساخته شد این کاخها را از سه طرف شمال، جنوب و مغرب دیواری بزرگ از سنگهای عظیم بر روی هم انباشته احاطه میکرد. در خارج از صفه تا حدود نیم کیلومتر دورتر از دیوار سنگی، ساختمانهایی برای درباریان، وزرا و مشاورین احداث شده بود.
وسعت تمام ساختمانهای روی صفه در حدود ۱۳۵ هزار متر مربع است. از این ساختمانها قسمتهایی که مربوط به بارعام، پذیرائیهای رسمی و شرفیابی نمایندگان کشورها و برگزاری جشنهای مذهبی بوده وسعت زیاد داشته، درهای ورودی آنها عریض بودند از جمله این کاخها باید از کاخ آپادانا و تالار صدستون نام برد. دیگر ساختمانها که برای سکونت شاه، ولیعهد، ملکه و خاندان سلطنتی و همچنین دفتر و جایگاه نگهبانان بوده کوچکتر بود.
مهمترین آثار و ابنیهای که در شهر پارسه معروف به تختجمشید بنا شده بدین شرح است:
پلکانهای بزرگ ورودی
راه ورود به بالای صفه توسط دو ردیف پلکانهای بزرگ دو طرفی که از سنگهای بزرگ ساخته شده میباشد. تعداد این پلکانها در هرطرف ۱۱۰ عدد و هر چهار یا پنج پله از یک سنگ یکپارچه بزرگ و عریضی تشکیل یافته است. کنار پلکانها معجر سنگی زیبایی اقتباس گرفته از زیگورات های سومری وجود دارد که بلندی هر کدام از آنها ۷۵ سانتیمتر میباشد.
دروازه ملل
اولین بنا بر روی صفه در فاصله ۲۰ متری پلکان ورودی، تالاری می باشد که بیش از ۶۰۰ متر مربع مساحت دارد. سقف این تالار بر روی چهار ستون قرار داشته که اینک دو ستون آن باقی مانده است. درون این تالار سکوهای سنگی در چهار طرف تعبیه شده است که محل نشستن مهمانان بوده است.
برای ورود به کاخ آپادانا مهمانان ابتدا در این تالار به انتظار مینشستند و از آنجا که این افراد از ملتهای مختلفی بودند به این تالار دروازه ملل یا تالار انتظار گفته میشود. تالار دارای سه درب ورودی و خروجی پهن است که دو دیوار سنگیدر درگاه غربی و شرقی به صورت نقش برجسته نمایان میشود. نقش این دو درگاه به شکل موجودات اساطیری میباشد.
کاخ آپادانا
مهمترین کاخ تختجمشید از لحاظ وسعت، ارتفاع و هنرهایی که در قسمتهای مختلف آن به کار رفته کاخ آپادانا میباشد. کاخ آپادانا در قسمت مرتفعی از صفه تختجمشید واقع شده و مشرف به جلگه وسیع و زیبای مرودشت میباشد. در برگزاری جشنهای ملی و پذیراییهای رسمی از این کاخ استفاده میشد.
تالار مرکزی کاخ ۳۶۰۰ متر مربع مساحت داشته و در آن۳۶ ستون سنگی قطور به ارتفاع ۱۸ متر قرار داشته و در سه جهت شرقی، غربی و شمالی کاخ سه ایوان هم سطح با کاخ اصلی هر کدام با ۱۲ ستون وجود داشته است بنابراین در مجموع کاخ آپادانا دارای ۷۲ ستون بوده است. تنها ضلع جنوبی کاخ بجای ایوان، اتاقهای کوچک و راهروهایی وجود داشته که احتمالاً برای نگهبانان کاخ و مسئولین تشریفات مورد استفاده قرار میگرفت.
یکی از زیباترین قسمتهای کاخ آپادانا دو ردیف پلکانهای بزرگ در ضلع شمالی و شرقی این کاخ میباشد. از آنجا که پلکان ضلع شرقی برای مدتها زیر خاک مانده بود، تقریباً سالم بجای مانده است اما ضلع شمالی صدمه زیادی دیده است. نقش برجستههای پلکانهای کاخ آپادانا زیباترین نقش برجستههای تختجمشید میباشد. این نقوش نمایندهگان ۲۳ کشور و استانهای تحت قلمرو شاهنشاهی هخامنشی را نشان میدهد و هرکدام از این نمایندگان هدایایی را که مخصوص سرزمین آنها میباشد به حضور شاه عرضه میدارند.
نوع هدایا، لباس نمایندگان، چهره افراد و تصاویر دیگر در این نقش برجستهها به زیبایی هرچه تمامتر نمایان شده ست.
سر ستونهای ایوان شرقی همگی با مجسمههای شیر دوسرتزئین یافته بودند. و سر ستونهای ایوان غربی را گاوهای دوسر شکل میدادند.
کاخ صد ستون
این کاخ به عنوان بزرگترین کاخ پذیرائی تختجمشید به حساب میآید. کاخ صد ستون به دستور خشایارشا ساخته شد و به دلیل داشتن صد ستون سنگی به این نام معروف شده است. هر کدام از این ستونها ۱۲ متر ارتفاع دارد.
این کاخ در جانب شرقی کاخ آپادانا قرار دارد و دارای هشت درگاه ورودی و خروجی است. از دیدنیهای این کاخ نقوش حجاری شدهی درگاهها میباشد این نقش برجستههای در درگاه جنوبی شامل تخت شاهنشاهی است که بر دست ۲۸ نفر از نمایندگان ملل تابعه امپراتوری هخامنشیان قرار گرفته است. در بالای تصویر و در پشت سر شاه یک نفر خدمتگزار مخصوص دیده میشود. بر درگاههای شرقی و غربی نیز نقوشی با مضمون نبرد پادشاه با حیوان افسانهای نقر گردیده است.
در سمت شرقی کاخ صد ستون دیوارهای خشتی وجود دارد که به احتمال زیاد محلی برای نگهداری ارابهها و اسبهای سلطنتی بوده است. همچنین در قسمت خارجی تالار صد ستون اتاقهای کوچکی مربوط به نگهبانان کاخ و مستخدمین قرار داشته است.
کاخ مرکزی
از دیگر کاخهای تختجمشید، کاخ چهارگوش دیگری است که در گوشهی جنوب شرقی کاخ آپادانا واقع شده است. به دلیل موقعیت این کاخ و قرار گرفتن در وسط دیگر ساختمانهای تختجمشید، به کاخ مرکزی معروف شده است.
کاخ مرکزی شامل دو ایوان ستوندار در شمال و جنوب بوده است. در اطراف این ایوانها، سکوهایی از سنگ ساخته بودند. این کاخ سه درب نسبتاً بزرگ داشت و نقوشی همانند نقش برجستههای درگاه کاخ صد ستون بر این درگاهها نقر کرده بودند. از تزئینات جالب توجه کاخ مرکزی پلکانهای بزرگ جانب شمالی کاخ مرکزی به حیاط مقابل کاخ آپادانا مربوط میشود.
ایوانهای شمالی و جنوبی کاخ مرکزی با سرستونهایی به شکل سر انسان و تنهی حیوان تزئین یافته بود.
تچر
این کاخ در سمت جنوب آپادانا واقع شده است و بر اساس یکی از کتیبههای آن کاخ که کلمه تچر در آن آمده است، به تچر معروف شده است. دریچههای این کاخ بر عکس دیگر کاخهای تختجمشید به سمت تابش آفتاب است و به همین جهت احتمال داردکه کاخی زمستانی بوده باشد. این کاخ را کاخ خصوصی داریوش اول میدانند.
راه ورود به کاخ داریوش دو دریف پلکان جنوبی و غربی بود. در ساختن این کاخ از سنگهای صیقلی استفاده شده است و به همین جهت به آن تالار آئینه نیز میگویند.
در ایوان جنوبی این کاخ کتیبهای به سه زبان پارسی، ایلامی و بابلی وجود دارد که ساختن این کاخ را به داریوش اول و کامل کردن تزئینات آن را به خشایار شا نسبت میدهند.
نقش برجستههای این کاخ نیز همانند دیگر نقوش کاخهای تختجمشید از زیبایی و ظرافت خاصی برخودار است. این نقوش بر دیوار پلکانهای ورودی اشخاصی را در حال اهدای هدایایی از قبیل بز کوهی و آهو و... نشان میدهد.
کتیبههای کوتاه متعددی به خط میخی در حاشیهی بالای دریچهها و طاقچههای این کاخ وجود دارد که نام داریوش در بیشتر آنها به چشم میخورد. با مشاهده بقایایی از گچ در کف اتاقهای شمالی کاخ تچر معلوم میشود که کف این کاخ با گچ فرش بوده است.
بر سنگهای این کاخ کتیبههایی از پادشاهان بعدی ایران همچون شاپور دوم ساسانی، عضد الدوله دیلمی، ناصر الدین شاه قاجار و... حک شده است.
کاخ هدیش
هدیش کاخ اختصاصی خشایار شاه است و در کتیبههایی که در این کاخ وجود دارد نام هدیش آمده است.
کاخ هدیش در بلندترین قسمت صفه تخت جمشید قرار دارد و شامل تالاری مرکزی با ۳۶ستون و ایوانی شمالی با ۱۲ ستون و یک ایوان در جنوب همراه با تعدادی اتاقهای کوچک در شرق و غرب، میشود.
بر درگاه ورودی کاخ نقش خشایار شاه همراه با خدمهاش دیده میشود. از ویژگیهای منحصر به فرد این کاخ نقش برجستههای درون پنجرههاست که در دیگر کاخها به چشم نمیخورد. دراین تصاویر هدیه آورانی نقش گردیده است.
در زیر این کاخ مجرای زیرزمینی وجود داشت و آب پشت بام این کاخ بوسیله آن به آبروهای اصلی تختجمشید انتقال داده میشد.
حرمسرا
درجنوب کاخ هدیش ساختمانهایی از خشت وجود دارد که به حرمسرا (اندرونی) معروف است. این مکان به احتمال زیاد محل سکونت بانوان سلطنتی بوده است.
طرح نقشه ساختمان حرمسرا تا اندازهای به تالار مرکزی کاخ تچر شباهت دارد. در قسمتهای جنوبی این بنا کتیبهای متعلق به خشایار شاه پیدا شده که به سلطنت رسیدن خشایار شاه را مطرح میکند.
امروزه این ساختمان به موزه تختجمشید تبدیل شده است و بسیاری از آثار کشف شده در تختجمشید در این قسمت نگهداری میشود.
خزانهی داریوش
در دامنهی کوه رحمت و در جانب شرقی صفهی تختجمشید بناهای خشتی موسوم به خزانهی داریوش قرارگرفته است.
این ساختمان به دلیل پیدا شدن تعدادی ظروف سنگی مرمری و اشیاء تجملی، خزانه نامیده شده است.
خزانهی داریوش از دو تالار بزرگ با ستونهای چوبی تشکیل شده بود. تعداد ستونهای هر تالار به ۱۰۰ میرسید و اتاقها، راهروها و ایوانهای ساختمان خزانه همه از خشت ساخته شده بود و در کف آستانهی درها و زیر ستونها از سنگهای صیقلی استفاده شده بود. خیابانی با عرض ۵/۵ متر چهار طرف ساختمان خزانه را احاطه کرده است از دیگر بناها و آثار مهم تختجمشید میتوان از جایگاه نگهبانان در دامنهی کوه رحمت، چاه سنگی در سینه کوه رحمت و ساختمانهای خشتی روی دیوار شمالی که از آن بعنوان دبیرخانه شاهی استفاده میشد، یاد کرد.
آرامگاه پادشاهان هخامنشی
در سینهی کوه رحمت دو قبر از دو پادشاه آخر هخامنشی، (اردشیر دوم و اردشیر سوم) مشاهده میشود. در امتداد همین مقابر درسمت راست به فاصله حدود۱۰۰ متر آرامگاه دیگری قرار دارد که ناتمام مانده است و به آخرین پادشاه هخامنشی داریوش سوم تعلق دارد.
نمای خارجی و نوع ساختمان و نقوش آن دقیقاً مانند آرامگاههای پادشاهان هخامنشی در نقش رستم میباشد.
در خارج از صفهی تختجمشید نیز ساختمانهایی وجود داشته که اینک از آنها تقریباً هیچ بنائی بجای نمانده است اما آثار تزئینی زیادی بدست آمده که تعدادی از آنها در موزهی تختجمشید و مابقی در موزهی ایران باستان و دیگر موزههای معروف میباشد.
در پایان شعری از فریدون مشیری را تقدیمتان میکنم که با این حال و هوا سخت مناسبت دارد.
فریدون مشیری،سالها پیش،هنگام بازدید از تخت جمشید و مشاهده سرستونهای فرو افتاده و تصرفاتی که اشخاص مختلف برای زدودن یا افزودن نقوش دیگر در تخت جمشید انجام داده بودند،در قطعه ای به نام عقاب بر خاک می گوید:
ای عقاب در افتاده برخاک
شهپرت گرچه بسته است،باز است
ای همای پر افشانده بر سنگ
بال های تو در اهتزاز است
گرچه دشمن به زیرت فکنده ست
جای تو همچنان بر فراز است
مهر تو در دل ما فزون باد
تخت جمشید!
تاج تاریخ!
ای فروغ به ظلمت نشسته
ای شکوه به هم درشکسته
گرچه روی تو را می خراشند
گرچه نام تو را می تراشند
تا جهان باقی است و مهر باقی است
آسمانی تر از نام خورشید
نام پاک تو خواهد درخشید
پارسه
هخامنشیان عادت باستانی کوچ کردن را فراموش نکردند، و معمولاً همه سال را در یک جا به سر نمیبردند، بلکه بر حسب اقتضای آبوهوا، هر فصلی را در یکی از پایتختهای خود سر میکردند. در فصل سرما، در بابل و شوش اقامت داشتند، و در فصل خنکی هوا به همدان میرفتند که در دامنه کوه الوند افتاده بود و هوای لطیف و تازه و خنک داشت. این سه شهر «پایتخت» به معنی اداری و سیاسی و اقتصادی بودند، اما دو شهر دیگر هم بودند که «پایتخت آئینیِ» هخامنشیان بشمار میرفتند، یکی پاسارگاد که در آنجا آیین و تشریفات تاجگذاری شاهان هخامنشی برگزار میشد، و دیگری «پارْسَهْ» که برای پارهای تشریفات دیگر به کار میآمد. این دو شهر «زادگاه» و «پرورشگاه» و به اصطلاح «گهواره» پارسیان به شمار میرفت، و گور بزرگان و نامآوران آنان در آنجا بود و اهمیت ویژهای داشتند؛ به عبارت دیگر، اینها مراکز مذهبی ایرانیان هخامنشی بودند، مانند اورشلیم و واتیکان، که نظر به اهمیت آیینی خود، مرکز ثقل بسیاری از حوادث بودهاند. البته از این دو تختجمشید بیشتر اهمیت داشته است و به همین دلیل، اسکندر مقدونی آن را به عمد آتش زد تا گهواره و تکیهگاه دولت هخامنشی را از میان ببرد و به ایرانیان بفهماند که دیگر دوره فرمانروایی آنان به سر آمده است.
نام اصلی این شهر پارْسَهْ بوده است که از نام قوم پارسی آمده است و آنها ایالت خود را هم به همان نام پارس میخواندند. پارسه به همین صورت در سنگ نوشته خشیارشا بر جرز درگاهای «دروازه همه ملل» نوشته شده است، و در لوحههای عیلامی مکشوفه از خزانه و باروی تختجمشید هم آمده است. یونانیان از این شهر بسیار کم آگاهی داشتهاند، به دلیل این که پایتخت اداری نبوده است، و در جریانهای تاریخ سیاسی، که مورد نظر یونانیان بوده، قرار نمیگرفته. به علاوه، احتمال دارد که به خاطر احترام ملی و آئینی شهر پارسه، خارجیان مجاز نبودهاند به مکانهای مذهبی رفت وآمد کنند و در باب آن آگاهیهایی به دست آورند؛ همچنان که تا پایان دوره قاجار، سیاحان اروپایی کمتر میتوانستند در باب مشاهد و امامزادههای ایرانی تحقیق کنند. بعضی گمان کردهاند که در برخی از نوشتههای یونانی از پارسه به صورت پارسیان persai و یا شهر پارسیان Persia نام رفته است، اما این گمان مبنای استواری ندارد.
پِرْسِهْ پُلیْس
نام مشهور غربی تختجمشید ، یعنی پِرْسِهْ پُلیْس (Perse Polis) ریشه غریبی دارد. در زبان یونانی، پْرسهْپُلیْس و یا صورت شاعرانه آن پِرْسِپْتوُلیْس Persep tolis لقبی است برای آِتِنه، الهه خرد و صنعت و جنگ، و «ویرانکننده شهرها» معنی می دهد.این لقب را آشیل، شاعر یونانی سده پنجم ق.م. در چکامه مربوطه به پارسیان، به حالت تجنیس و بازی با الفاظ، در مورد «شهر پارسیان» به کار برده است (سُوکنامه پارسیان، بیت ۶۵). این ترجمه نادرست عمدی، به صورت سادهترش، یعنی پرسه پلیس، در کتب غربی رایج گشته و از آنجا به مردم امروزی رسیده است. خود ایرانیان نام «پارسه» را چند قرن پس از برافتادنش فراموش کردند چون کتیبهها را دیگر نمیتوانستند بخوانند و در دوره ساسانی آن را «صدستون» میخواندند. البته مقصود از این نام، تنها کاخ صدستون نبوده است، بلکه همه بناهای روی صفه را بدان اسم میشناختهاند. در دورههای بعد، در خاطر ه مردم فارس، «صدستون» به «چهلستون» و «چهلمنار» تبدیل شد. جُزَفا باربارو، از نخستین اروپاییانی که این آثار را دیده است (سال ۱۴۷۴ میلادی)، آن را ِچْلمِنار (چهلمنُار) خوانده است. (۳) پس از برافتادن هخامنشیان خط و زبان آنها نیز بتدریج نامفهوم شد و تاریخ آنان از یاد ایرانیان برفت، و خاطره شان با یاد پادشاهان افسانهای پیشدادی و نیمه تاریخی کیانی درهم آمیخت، و بنای شکوهمند پارسه را کار جمشید پادشاه افسانهای که ساختمانهای پرشکوه و شگرف را به او نسبت میدادند دانستند و کمکم این نام افسانهای را بر آن بنا نهادند.
کاربرد بناهای تختجمشید
تختجمشید در دل استان فارس، یعنی میهن هخامنشیان، بنا شده است. داریوش بزرگ در حدود ۵۱۸ ق.م. صخره بزرگی را در حدود شمال غرب کوه مهر (= کوه رحمت) برگزید تا کوشک شاهانهای بر روی آن بنا نهد، وی و پسرش خشیارشا، و پسرزادهاش اردشیر یکم، بناهای با شکوه تختجمشید را بر آنجا بنا کردند. بر این نکته باید تأکید کرد که هدف داریوش بزرگ از ساختن این کوشک در سرزمین فارس، ساختن یک پایتخت اداری و سیاسی نبوده، زیرا که این مکان از مرکز دولت دور بوده، بلکه میخواسته است مرکزی برای تشریقات ایرانی درست کند. ارنست هرتسفلد Ernst Herzfeld که در سالهای ۱۹۳۰ در تختجمشید حفاری میکرد، گفته است: «چنان مینماید که تختجمشید جایی بوده است که به علتهای تاریخی و علایقی ریشهدار در زادگاه دودمان هخامنشی ساخته شده و نگهبانی گشته و تنها در مواقع برگزاری مراسم و تشریفاتی خاص از آن استفاده میشده است» بسیاری از محققان معتقدند که تختجمشید تنها برای برگزاری جشن نوروز، که هم عیدی شاهی و هم جشنی دینی و هم آیینی ملی بود، به کار میرفت. استاد و. لنتس W. Lentz استدلال کرده است که داریوش بزرگ جایگاه و جهات این کوشک را بر طبق محاسبات نجومی ساخته است و محور تابش خورشید به هنگام دمیدن، در روزهای معینی از سال با محورهای عرضی و طولی تختجمشید رابطه مییابد. از سوی دیگر کارل نیلندر Carl Nylanderمعتقد است که شواهدی برای برگزاری جشن نوروز در تختجمشید در دست نیست و کالمیر Peter Calmeyer نقوش تختجمشید و متون یونانی را مقایسه کرده و به همان نتیجه رسیده است. عدهای هم با توجه به اسناد دیوانی و کاربرد برخی از بناها (مثلاً حرمسرا) و وسعت کاخها وهزینه گزافی که بر سر ساخت آنها به کار رفته است، تختجمشید را مرکزی سیاسی و ادرای و بازرگانی میدانند که تناسبی با آیینهای مذهبی نداشته است. اما حقیقت آن است که اسناد دیوانی، هزینههای کارگری و سازندگی و نقشتراشی و نیز رفتوآمدهای پیکها و مأموران دولتی در تختجمشید همه به زمانی تعلق دارند که داریوش و خشیارشا و اردشیر آنجا را بنا میکردهاند یعنی فعالیت ساختمانی در آنجا زیاد بوده است. وجود جشن نوروز در زمان هخامنشی هم از شواهدی ثابت میشود (مثلاً وجود جشن مهرگان، زیرا که در نوروز درست آغاز سال و در مهرگان درست میانه سال را جشن میگرفتهاند، ایجاد تقویم اوستایی، که شامل جشنها منجمله نوروز میبوده ـ در دوره هخامنشی و نیز وجود دعای مخصوص زرتشتی بسیار کهن برای نوروز، که با اعتقادات هخامنشیان پیوند ناگسستنی دارد). از سوی دیگر در زمان ساسانی نیز با آنکه استخرـ جانشین پارسهـ محل اصلی ساسانیان و جایگاه مذهبی و برگزاری آیینهای دولتی (مثلاً تاجگذاری) بود، هیچ گونه مرکزیت سیاسی نداشت. با این دلایل جشن ما هنوز نظریه آیینی بودن تختجمشید را مرجح میدانیم.
صفّه پارسه
تختجمشید بر روی صفّهای بنا شده است که کمی بیشتر از یکصدوبیست وپنجهزار متر مربع وسعت دارد. خود صفه برفراز و متکی به صخرهای است که از سمت شرق پشت به کوه مهر (= کوه رحمت) داده است و از شمال و جنوب و مغرب در درون جلگه مرودشت پیش رفته و شکل آن را میتوان یک چهار ضلعی دانست که ابعاد آن تقریباً چنین است: ۴۵۵ متر در جبهه غربی، ۳۰۰ متر در طرف شمالی، ۴۳۰ متر در سوی شرقی و ۳۹۰ متر در سمت جنوبی کتیبه برزگ داریوش بر دیوار جبهه جنوبی تخت، صریحاً گواهی میدهد که در این مکان هیچ بنایی قبل از وی موجود نبوده است.
کارهای ساختمانی تختجمشید بفرمان داریوش بزرگ در حدود ۵۱۸ ق.م آغاز شد. اول از همه میبایست این تخت بسیار بزرگ را برای برآوردن کوشک شاهی آماده سازند: بخش بزرگی از یک دامنه نامنظم سنگی را مطابق نقشه معماران، تا ارتفاع معینی که مورد نظرشان بود، تراشیدند و کوتاه و صاف کردند و گودیها را با خاک و تختهسنگهای گران انباشتند، و قسمتی از نمای صفه را از صخره طبیعی تراشیدند و بخشی دیگر را با تختهسنگهای کثیرالاضلاع کوه پیکری که بدون ملاط بر هم گذاشتند برآوردند و برای آنکه این سنگهای بزرگ بر هم استوار بمانند آنها را با بستهای دم چلچلهای آهنی به هم پیوستند و روی بستها را با سرب پوشانیدند (این بستهای فلزی را دزدان و سنگربایان کنده و بردهاند؛ تنها تعداد کمی از آنها را بر جای ماندهاند). این تخته سنگها یا از سنگ آهکی خاکستری رنگی است که از کوه و تپههای اطراف صفه استخراج میشده و یا سنگهای آهکی سیاهی شبیه به مرمر است که از کانهای مجدآباد در ۴۰ کیلومتری غرب تختجمشید میآوردهاند. خرده سنگها و سنگهای بیمصرف حاصل از تراش و تسطیح صخره را نیز به درون گودها ریختند. شاید در همین زمان بوده است که با آب انبار بزرگ چاه مانندی در سنگ صخره و در دامنه کوه مهر (= کوه رحمت) به عمق ۲۴ متر کندند.
پس از چند سال، صاف کردن صخره طبیعی و پر کردن گودیها به پایان رسید و تخت هموار گشت. آنگاه شروع به برآوردن شالوده بناها کردند و در همان زمان دستگاه آب دَرکُنی تختجمشید را ساختند بدین معنی که در دامنه آن قسمت از کوه رحمت که مشرف بر تخت است آبراهههایی کندند و یا درست کردند، و سر این آبراههها را در یک خندق بزرگ و پهن، که در پشت دیوار شرقی تخت کنده بودند، گذاشتند تا آب باران کوهستان از راه آن خندق به جویبارهایی در جنوب و شمال صفه راه یابد و به دَر رَوَد. بدینگونه خطر ویرانی بناهای روی تخت ناشی از سیلاب جاری از کوهستان از میان رفت، اما بعدها که این خندق پُر شد آب باران کوهستان قسمت اعظم برج و باروی شرقی را کند و به درون محوطه کاخها ریخت و آنها را انباشت، تا این که در هفتاد سال گذشته؛ باستانشناسان این خاکها را بیرون ریختند و چهره بناها را دوباره روشن ساختند. بر روی خود صفه، آبراهههای زیرزمینی کندهاند که از میان حیاط و کاخها میگذشت و آب باران سقفها از راه ناودانهایی که مانند لوله بخاری و با آجر و ملاط قیر در درون دیوارهای ستبر خشتی تعبیه کرده بودند، وارد آبراهههای زیرزمینی میشد و از زیر دیوار جنوبی به دشت و خندقی در آن جا میرسید. هنوز قسمتهایی از این آبراههای زیرزمینی و ناودانهای درون دیوارها را در گوشهوکنار تختجمشید میتوان یافت. هم اکنون نیز آب بارانهای شدید زمستانی از این آبراهها به در میرود.
خدایان یونان
یکی از زمینههای فکری که تاثیر تعیین کننده در ساختمان اجتماعی و روابط میان انسانهای هر جامعه داراست، مدلهای - دقیق یا نا دقیق - ولی ایده آلیزه شده از جوامع، طرز رفتار، افراد و شخصیتهائیست که اعضا آن جامعه بیش از همه با آن آشنا هستند (مثال رفتار علی ابن ابوطالب در زمان خلافت خود).
بخشی از این مدلها آنهائی هستند که انسانها از طریق مذهب با آنها آشنا میشوند. این مدلها که در دوران کودکی در ذهن غالب مردم هر جامعه جا میگیرند، در زیر بنای فکری و اجتماعی بعدی انسانهای مزبور نقش بازی میکنند.
برای مثال در ایران "خدا"، صفات، خصوصیات و قدر قدرتی او در اذهان مردم جای خود را باز کرده است. شاید بتوان از این طریق توضیح داد که چرا پادشاهان ایران خود را با عنوان "سایه خدا" و "ظل الله" معرفی میکردند. آنان میخواستند از این طریق خط موازی میان قدرقدرتی و برتریهای خود و قدرت و بر تریهای "خدا" ترسیم کنند.
هدف نوشته زیر آشنا ساختن خوانندگان با شخصیتهای خدایان در یونان قدیم و معرفی محتوای عمیق این افسانههاست. در این رابطه بسیاری از نتیجه گیریهائی که به شرائط امروز ایران مربوط میشوند به عهده خود خواننده گذاشته میشود.
اهمیت شخصیت و موقعیت خدایان یونان در اینست که جامعه یونان که این خدایان مورد پرستش آن بوده اند جامعهای است که به عنوان مهد اولین دموکراسی در تاریخ شناخته شده بشر بشمار میرود. و چون تصویر بخشی از روابط اجتماعی آنروز یونان در وجود افسانه وار خدایان یونان منعکس است، شناختن این افسانهها به شناخت از درجه تکامل دموکراسی در جامعه یونان قدیم کمک میکند.
افسانههای یونان در رابطه متقابل با طرز زندگی و فکر مردم آن زمان یونان شکل گرفته اند. از یک طرف از طرز فکر، زندگی و نیازهای اجتماعی مردم نشئت گرفته اند و از جانب دیگر این افسانهها (مانند هر ائین دیگری) خود بر زندگی اجتماعی، فردی و تنظیم روابط مردم تاثیر داشته اند.
اگر قبول کنیم که افسانههای یونان منعکس کننده جامعه و افکار مردم یونان در آن زمان است و همچنین اگر قبول کنیم که موجودیت "ولایت فقیه" یا اصولا جمهوری اسلامی مطابق و یا حتی متاثر از روح و موازین اسلام و قرآن است به این نتیجه میرسیم که مقایسه افسانههای یونان با اسلام بنوعی مقایسه جامعه یونان قدیم با جامعه امروزی ایران است.
مقایسه هرم قدرت (هیرارشی) در این افسانهها با هیرارشی موجود در اسلام که منعکس کننده طرز فکر عربستان در ١٤٠٠ سال پیش است، ما را بار دیگر به اهمیت تحقیقاتی که در زمینه "شیوه تولید آسیائی" انجام میگیرند توجه میدهد.
افسانههای یونان بعدها در رم باستان و در میان اقوام ژرمن با کم و بیش همان خصوصیات ولی با نامهای دیگر وجود داشته اند که نقش موثری در ساختمان فکری و اجتماعی این اقوام و پس از آن تاثیر عمیق و انکار ناپذیری اصولا در طرز تفکر دموکراتیک در جامعه بشری بجای گذاشته است.
چندخدائی
مردم در یونان قدیم به توحید (یک خدائی) اعتقاد نداشتند و خدایان متفاوتی را میپرستیدند. منشا اصلی این تصورات در یونان قدیم و چگونگی دقیق پیدایش آن ناروشن است. شناخت امروزی از این تصورات بیشتر متعلق به دورانهای بعد هستند: اشعار هومر (Homer) که حدود ٩٠٠ سال قبل از میلاد مسیح میزیست و هزوید (Hesoid) که حدود ٧٠٠ سال قبل از میلاد مسیح میزیسته است از قدیمی ترین نوشتههائی هستند که البته تصورات دوران جدیدتر را منعکس میسازند. ظاهرا در سرائیدن افسانههای مزبور نه فقط این دو شاعر و نویسنده بلکه نویسندگان، متفکرین و شاعران متعددی شرکت داشته اند که هر کدام به فراخور حال و زمان این حق را برای خود قائل میشدند که (بجای کاری که امروز آنرا تاریخ نویسی میگوئیم) در بسیاری از موارد با حرکت از شخصیتهای تاریخی واقعی افسانههای مزبور را بال و پر داده و خود دانستههائی به آنها اضافه کنند. به این خاطر مرز بین واقعیتهای تاریخی و افسانهها در این نوشتهها روشن نیست. این مساله در شاهنامه فردوسی نیز به نوع خود وجود دارد.
خدایان یونان در المپ (Olymp) زندگی میکردند و بهمین خاطر خدایان المپ نیز نامیده میشوند. آنان که عمر جاویدان دارند در قصرهائی که هفائیستو (Hephaistos – شخصیت وی در زیر توضیح داده خواهد شد) زندگی میکنند. خوراک آنان خوراک خدایان و مشربه آنان مشربه خدایان است که به آنها زندگی جاوید میبخشد. برخلاف آنچه که در ادیان دیگر به خدایان نسبت داده میشود، خدایان المپ قدرت بی پایان و لایزال ندارند و قدرت آنان توسط سرنوشت محدود است.
تقسیم قدرت میان خدایان
در میان خدایان یونان مرزهای قدرت و مسئولیتها تقسیم شده و مشخص است. هر خدائی در مورد مسائل مربوط به بخش خود اختیار تام دارد. حتی دخالت رئیس خدایان زئوس نسز در امور مربوط به دیگران حد معینی دارد. خود زئوس نیز همه کاره و هیچ کاره نیست. او نیز در بخش معینی مسئولیت خود را داراست. او حاکم جهان و خدای آسمان است. در میان ابرها، رعد، برق، طوفان وباران ظاهر میشود. بهمین جهت ستایش از او نیز بر فراز قلهها که نزدیک تر به آسمانها هستند انجام میگیرد. اما او خدا است و قدرت پیشگوئی دارد. او سرنوشت انسانها را در ترازوی سرنوشت سبک و سنگین میکند. او بر نظم اجتماعی انسانها نظارت دارد و زوجات، خانوادهها، دولت، سوگند و حفظ حقوق میهمانان را مراغب است. برخلاف آنچه که در غالب ادیان دیگر به خدا نسبت داده میشود اصل عاری بودن از خطا و بهمین جهت مبری بودن از هرگونه مسئولیت در میان خدایان یونان وجود ندارد. خدایان یونان نیز مانند انسانها گرفتار احساسات، عواطف و خواستههای خویشند.
زئوس نیز گاه و بیگاه دچار خطا میشود. او خود قانون مقدس خانواده را زیر پا میگذارد و برای همسر خود انگیزه حسادت ایجاد میکند. تعداد فرزندانی که الههها (خدایان زن) و انسانها به او هدیه کرده اند از شمار خارج است.
چون برای خدایان نیز احتمال ارتکاب خطا وجود دارد زمینه پیروی کور کورانه از این انسانها به مراتب کمتر از موقعی است که خدایان مظهر کمال و عاری از کوچکترین خطا و مسئولیتها تلقی شوند. انسانها بخود اجازه میدهند اعمال خدایان را نیز مورد بازرسی و بررسی قرار دهند و در مورد درست یا نادرست بودن این اعمال نظر خود را داشته باشند.
تساوی خدایان زن و مرد
در میان خدایان یونان الهههای زن همانقدر خدا و دارای قدرت هستند که خدایان مرد. از همان حقوقی و وظائفی برخوردارند که مردان هستند.
برای مثال هرا (Hera) خواهر و همسر زئوس است و بالاترین الهه زن در آسمان بشمار میرود. هرا به عنوان خدای قوانین مقدس خانواده بر کار انسانها و خدایان نظاره میکند. او بخصوص در فکر حفاظت از شخصیت و حقوق زن است. سختی در طینت اوست. هفائیستوس پسر او میلنگد زیرا که مادر که از زشتی او برافروخته بود او را از المپ به زمین پرتاب کرده است.
خدایان همه نوع صفتهای زمینی و انسانی را دارا هستند. حسادت، کینه و نفرت در میان خدایان یونان امری روزمره و عادی است. هرا سمت مشاوری زئوس را هم داراست اما به دلیل حسادتش دائما علیه زئوس توطئه میکند.
جایگاه هنر و علوم
زن دیگری که در المپ از مهمترین خدایان بشمار میرود پالاس آتنه (Pallasathene) است. او خدای عقل و مبارزه است. خدعه در جنگ و هوشیاری را به دوستان خود میآموزد. بهمین خاطر اولیس (Odysseus) که مرد بسیار مخترع و متفکری است معشوقه اوست. آتنه با زین و برگ کامل جنگ از پیشانی زئوس زائیده شده است و مورد علاقه خاص اوست.
عشق طبیعی و همه جانبه نسبت به پدیدههای طبیعت و زیبائیهای آن در میان خدایان یونان مهار نشده است. این خدایان هم از همه چیزهائی که انسانها لذت میبرند لذت میبرند و بهره میگیرند. به خلوت نشینی، ریاضت کشی و تارک دنیا شدن که میتواند خدایانی عقدهای و در نهایت زورگو و طلبکار از آنها بار آورد در میان آنان نیست.
پشتیبانی از دانش بشری و ارج گذاشتن بر آن بطور واضحی در میان خدایان یونان دیده میشود. آتنه خود مخترع نی (فلوت)، خیش شخم زنی، دستگاه بافندگی و کشتی است. او حافظ فنون، هنرها و علوم است. به این خاطر بیش از همه شهراهای دیگر مردم آتن او را خدای خود میدانند.
آپولون (آپولو Apollo) یکی از پسران زئوس است که نتیجه رابطه او با لاتونا یکی یگر از الهههاست. آپولون خدای نور (خورشید)، خدای جوانان و خدای علم طبابت، خدای پیش گوئی برخلاف زئوس که فقط قدرت پیشگوئی دارد)، خدای آهنگها، آوازها، رقصها و هنر شاعری است. امواج تیرکمان نقرهای آپولو برای زاهدان و تقوا کاران مرگ را آسان میکند و بدکاران را به طرز ترس آوری مجازات مینماید. کما اینکه نیوب (Niobe) و یونانیها را که در صدد فتح ترویا بودند به طاعون مبتلا میکند. آپولو همچنین مظهر آرامش و تعادل است. آرتمیس (اسم لاتین اودیانا) خواهر دوقلوی آپولو خدایی جنگها و شکار است. تیردان او تیرهائی دارد که خطا ناپذیرند. او باکره است و حافظ پاکیزگی و عفت. دختران قبل از ازدواج بر او نماز میخوانند.
جایگاه عشق
آفرودیت (Aphrodite - اسم لاتین او ونوس) خدای عشق است و از کف امواج دریاها به دنیا آمده است. او زیباترین خدا ست. همسر هفائیسیتوس زشت رو و معشوقه آرس (Ares) خدای جنگ.
اهمیت عشق در زندگی و افکار یونانیان قدیم از تکیهای که در افسانهها بر آن میشود، روشن میگردد. به توصیف زیبای زیر از عشق توجه کنیم: آفرودیت در کمربند خود نیروی معجزه آسای عشق را پنهان دارد. اروس (عشق – هوس Eros) که با تیرهای خود عشق را به آتش میکشد پسر اوست.
آفرودیت خدای بهار است. خدای باغها و گلها. او همچنین بعنوان خدای کشتیرانی مورد ستایش قرار میگیرد.
جنگ و مرگ
آرس (اسم لاتین او مارس) خدای جنگ است. بار دیگر میبینیم که چگونه پدیدههای زندگی روزمره انسان آئین او را ساخته اند. غالب پدیدههای زندگی روز در یونان قدیم در وجود خدایان منعکس اند. آرس از فریاد ستیز و داغی نبرد در صحنههای جنگ مسرور میشود. او بذر مرگ و نابودی میپراکند و عاشق ستیزه و خواست ستیزه جویانه است. همه خدایان و حتی زئوس پدر از او نفرت دارند. تنها اریس (Eris) خدای تفرقه افکنی، آفرودیت معشوقه او وهادس (Hades) که در انتظار شبح مقتولین جنگ است دوست او هستند.
خدایان دیگر
آهنگر المپ هفائیسیتوس ( Hephaistos - اسم لاتین او ولکانوسVolkan به معنی آتش فشان) است. خدای آتش یک آهنگر نیرومند است. او فلج و زشت اما بهمان نسبت قوی پنجه و خوش قلب است. اوست که نیزه طلائی زئوس را ساخته و او را مسلح کرده است. او سازنده اولین دستگاههای اتوماتیک است. خدمتگذارانی از طلا و سه پایههائی که خود راه میروند. او سازنده المپ است که در آغاز کار گاه او بود. بعدها کارگاه او به غارهای کوه اتنا منتقل میشود.
پیغامبر: هرمس (Hermes اسم لاتین مرکور) هم یکی از پسران زئوس است. او طبیعتی باهوش و چابک دارد. خبر آور خدایان است و با کفشهای بالدار خود به سرعت در جهان در حرکت است. هرمس خواب و خوابهای قابل تعبیر را به همراه میآورد و ارواح را تا قعر زمین همراهی میکند. به قوه فهم و درک عملی که دارد به انسانها ثروت میبخشد، خدای راهها، رفت و آمد، خدای تاجران و حتی دزدان و کلاهبرداران است.
خدای دریاها: پوزیدون ( Poseidon - لاتین نپتون) خدای قدرتمند دریاهاست. نیزه سه سر او مد (عکس جزر) را باعث میشود و طوفانها را تحریک میکند. او زمین را میلرزاند و در ضمن خدای حافظ دریانوردی است. در تنگههای راه کورینت جشنهائی بر گزار میشوند که اوج آنها مسابقه کالسکه رانی است. به این دلیل پوزیدون به عنوان خدای رام کننده اسبان نیز شناخته میشود.
خدای شراب: دیونیوس ( Dyonyos باکوس). قبلا اشاره شد که افسانههای یونان قدیم مخلوق ذهن یک شاعر یا نویسنده نیست و احتمالا بخشی از این داستانها خود مردم بنا به احتیاجات فکری، روانی و اجتماعی خود با شاخ و برگ دادن به اتفاقات و شخصیتهای زمان خود ساخته اند و نویسندگان و شاعران زمان این تصورات را باز شاخ و برگ بیشتری داده به رشته تحریر در آورده اند. برای مثال دیونیوس یا باکوس تازه پس از دوران هومر (٩٠٠ سال قبل از میلاد مسیح) به میان خدایان یونان میآید. او خدای فراوانی و بخصوص خدای شراب بود. قدرت او همانقدر که به نشاط میانجامد به تهور بیجا، سرعت در اسب دوانی و حتی دیوانگی میانجامد.
او با همراهان خود نیمفهها (Nymphen – الهههای طبیعت که در آبها و جنگلها زندگی میکردند) شیاطین و دیگر منسوبین خدایان به سراسر جهان تا لیبی، مصر و هند مسافرت میکرد تا نماز گزاری و پرورش درخت مو و ساختن شراب را ترویج دهد. پس از اینکه تمام جهان را به نماز گزاری خود جلب میکند به المپ میرود و در میان دوازده خدای المپ به خدائی پذیرفته میشود. الهه هستیا خواهر زئوس، حافظ آتش در اجاق خانه و دولت به نفع او در یک مجلس مهمانی از سمت خود در المپ صرفنظر میکند.
روابط میان خدایان
قوانین هم در مورد خدایان و هم در مورد انسانها صادقند. برای مثال هرا که حافظ قوانین مقدس خانواده است هم بر کار انسانها و هم بر کار خدایان نظاره دارد. اگر خدائی دچار خطا شود مجازات میشود و اگر این خطا بزرگ باشد خدای مزبور از خدائی خلع و به نیم خدا تبدیل میشود.
زئوس علی رغم برتری اش بر دیگر خدایان قادر مطلق نیست. تعظیم و بله قربان گوئی در میان خدایان وجود ندارد و در افسانههای یونان به چشم نمیخورد.
در میان خدایان یونان دموکراسی حاکم بود. دوازده خدای المپ جلسات بحث و مشاوره و تصمیم گیری دارند. در این جلسات هر خدا دارای یک رای است. اموری که مربوط به همه خدایان است در مجلس خدایان طرح و
پس از بحث و مشاوره در مورد آن قضاوت و تصمیم گیری میشود. تصمیمات مربوط به مجازاتهای شدید خدایان به این جلسات مربوط میشد. در آئین یونانیان بر خلاف آئینهای دیگر خوبی کامل در یکطرف و بدی کامل در طرف دیگر (خدا و شیطان – اهورامزدا و اهریمن) – دوآلیسم تفکر وجود نداشت. خوبی وبدی هر دو باهم بروز میکردند و یک شخص معمولا درستکار میتوانست در موارد متعددی نیز دچار اشتباه گردد. این مساله که در زندگی انسان کشیدن مرز روشن میان خوبیها و بدیها غالبا بسیار مشکل است در فلسفه این افسانهها کاملا منعکس است.
انسانها خود را با خدایان سر بسر میدانستند و "فاصله" خدایان المپ با انسانها به "فاصله" خدایان با مردم در ادیان دیگر نبود. حتی یک خدا در جنگ مستقیما به نفع گروهی از انسانها علیه دیگران شرکت میکرد. همچنین یک انسان میتوانست با خدائی رابطه زناشوئی بر قرار سازد. از ازدواج یک خدا و یک انسان یک نیم خدا بدنیا میآمد که عمر جاودانه داشت.
اساس افسانههای یونان یک تئوری خشک و بی روح نبود بلکه یک زندگی شیرین، جوشان و سرشار از عشق و تحرک را در بر داشت. گوستاو شواب (١) پیدایش افسانههای یونان را چنین توضیح میدهد: "یونان قدیم جامعه برده داری بود. فرهنگ آن فرهنگی بود که برده داران برآن حاکم کرده بودند. هنگامی که از میان توده مردم که اکثرا دهقان وابسته به زمین و بردگان بودند توده جدیدی به نام "انسانهای آزاد" یا "انسانهای ممتاز" تشکل یافت، در میان این انسانهای آزاد اعتقاد به خدایان مرسوم شد و از میان این خدایان خدایان المپ موجودیت خاصی یافتند". بدین ترتیب قابل توضیح میشود که این انسانها (آنطور که انگلس در کتاب منشا خانواده مینویسد) حاضر نبودند بعنوان پلیس و ژاندارم (نه برای حفظ امنیت بلکه - نگارنده) به عنوان وسیله زور و اعمال قدرت طبقات حاکم علیه طبقات دیگر بکار گرفته شوند و از قبول این قبیل شغلها سر باز میزدند.
مدل فکری خدایان المپ متعلق به حدود سه هزار سال پیش است اما این مدل هنوز نکات آموزنده بسیاری دارد.
نسبت به دوران خود یونان جامعه شکوفائی بود. فلاسفهای چون سقراط، افلاطون و ارسطو که از اولین پایه گذاران علوم بشری هستند از این جامعه بودند. اشعار و نوشتههائی که از شاعران و نویسندگان این جامعه به جای مانده است شاهد شکوفائی و رونق علم، دانش و فلسفه در جامعه یونان هستند. در این دوران اولین قانون اساسی به رشته تحریر در آمد و به آزمایش و اجرا گذاشته شد. اولین کوششها برای تدوین قوانین مدنی، تعریف حق و عدالت انجام گرفت. قوانین مدنی نسبتا پیچیدهای تدوین گردید و به صورت اجرا در آمد.
بناها، نقاشیهای روی ظروف و مجسمههائی که از این دوران باقی هستند گواه رشد معماری و رونق علم و هنر در این دورانند. جامعه یونان خود را جامعهای بر مبنای دموکراسی میدانست. این دموکراسی چنان فرهنگی از خود برای بشر به جای گذاشته است که جوامع امروزی هنوز خود را متاثر از آن میدانند. این دموکراسی نبود که بعدها آتن را به نابودی کشانید، بلکه برده داری که کار شهروندان آزاد را تحقیر میکرد باعث نابودی آتن شد.
تبلیغات 
