تبلیغات
پایتخت علم و دانش - بیرجند
شنبه 5 دی 1388

بیرجند

   نوشته شده توسط: آرتین ترشیزی    نوع مطلب :كشور ها و شهر ها و مناطق جغرافیایی ،

شهرستان بیرجند در استان خراسان جنوبی ایران واقع شده‌است. مرکز این شهرستان، شهر بیرجند است.

 

شهرستان بیرجند از شمال به شهرستان قاینات، از شرق به کشور افغانستان (با ۱۴۰ کیلومتر مرز مشترک)، از جنوب به شهرستان نهبندان و استان کرمان و از مغرب به شهرستان‏های فردوس و طبس محدود است. این ناحیه در گذشته قهستان نامیده می‌شد.

 

وسعت این شهرستان ۳۴۸۹۳ کیلومترمربع و مرکز آن شهر بیرجند می‌باشد که در ۵۹ درجه و ۱۳ دقیقه طول جغرافیایی و ۳۲ درجه و ۵۳ دقیقه عرض جغرافیایی ودر ارتفاع ۱۴۷۰ متری از سطح دریا قرار گرفته‌است.

 

فاصله شهر بیرجند تا مرکز استان خراسان رضوی ۴۸۱ کیلومتر، تا مرکز استان سیستان و بلوچستان ۴۵۸ کیلومتر و تا مرکز استان کرمان ۵۸۶ کیلومتر می‏باشد.

 

بیرجند شهرستانی کوهستانی است و در آن‏ کوهها و دره‏های عمیق و حاصلخیزی وجود دارد. کوه‏های عمده شهرستان عبارت‌اند از: رشته‏ کوه باقران در جنوب، کوه شاه در غرب (حاشیه کویر)، رشته‏ کوه مؤمن‏ آباد.

 

آب و هوای این شهرستان بیابانی و نیمه بیابانی است. در شهرستان بیرجند رودخانه عمده‏‌ای وجود ندارد و رودها که به «کال» معروفند، عموماً فصلی و مسیل می‏باشند.

 

این شهرستان در حال حاضر دارای دو بخش مرکزی (شهر بیرجند) و خوسف، ۱۰ دهستان و ۲ نقطه شهری می‏باشد. این شهرستان، پرجمعیت‏‌ترین شهرستان خراسان جنوبی می‏باشد و جمعیت آن طبق سرشماری سال ۸۵، ۲۴۰٬۸۹۴ نفر بوده که از این میزان ۱۷۰٬۲۰۶ نفر در مناطق شهری و ۷۰٬۶۳۳ نفر در مناطق روستایی ساکن می‌باشند

 

در اسناد مکتوب نام بیرجند نخستین بار در کتاب معجم‏ البلدان، قرن هفتم هجری قمری آمده که این شهر را از زیباترین بلاد قهستان معرفی کرده‌است. همچنین سیاحان و مورخانی چون مارکوپولو، یاقوت حموی، مقدسی، حمدالله مستوفی و حافظ ابرو در کتابهای خود از این شهر به نوعی یاد نموده‌‏اند.

 

کشفیات اخیر باستان‏‌شناسان در منطقه بیرجند حاکی از این است که نواحی مزبور علاوه بر اینکه محل سکونت یا معبر انسان‌ها در پیش از تاریخ بوده، رد پای قوم ساگارتی یکی از اقوام کوچ ‏نشین پارسی را نیز در خود به یادگار گذاشته‌است که نمونه بارز آن کهن‏‌ترین اثر کشف شده بیرجند به نام سنگ‏ نگار لاخ مزار کوچ می‏باشد که بر آن نقوش پیش از تاریخ، علائم پیکتوگرافی یا تصویری و کتیبه‏های خط عربی نیز به چشم می‏خورد.

 

در عهد ساسانیان این منطقه ولایتی آباد و دارای روستاهای حاصلخیز بوده‌است که مردمانی با استعداد و سلحشور داشته و همیشه مایه دلگرمی حکومت و منشأ قدرت در این منطقه بوده‌‏اند که به پشتیبانی آنان پیروزی‏هایی به دست می‏آورده‏اند.

 

در نوشته‏های دوره صفویه گفته شده که قهستان ولایتی است با مردمی فهیم و صاحب فراست که از آنجا شاعران و نویسندگان و عالمان زیادی برخاسته‏ اند. بیرجند دارالملک قهستان بوده و خانه‏های آن بر روی تپه‏ ماهور بنا گردیده‌است.

 

آبادانی و رونق شهر بیرجند از دوره صفویه به بعد بوده، که تقریباً تا اواسط دوره قاجاریه معماری و بافت هماهنگی را دربر داشته‌است. یادمانهای تاریخی این شهر، خانه‏های گلی و گنبدی شکل و کوچه‏های پیچ در پیچ، قراولخانه‏ها و کاروانسراها حکایت از دفاع در برابر دشمن بیگانه و یا مبارزه با توفان شن دارد. با توجه به همه این عوامل شناخت گذشته شهر بیرجند با عناصری چون میدانهای کوچک، آب‏ انبارهای قدیمی، مساجد و حمام‏های عمومی میسر می‏گردد. شهر بیرجند دارای ۱۹ محله معتبر و مهم بوده‌است.

 

 

 

الا ای بیرجند ؛ ای شهر خوبم *

تو را با آب شورت ؛ دوست دارم

تو را با مردم عامی وفاضل *

به تا ریکی و نورت ؛ دوست دارم

تو را با خشکی آب و هوایت *

کویر سوت و کورت ؛ دوست دارم

اگر چه نیستی نزدیکم ای شهر *

ولی با راه دورت ؛ دوست دارم

منم موسی و تو وادی سینا *

تو را چون کوه تورت ؛ دوست دارم

برای من تو مانند بهشتی *

که با غلمان و حورت ؛ دوست دارم

(((دکتر محمد رضا بهنیا )))

 

اه وجلال و دولت و اقبال و مردمى

 

                         تاگیتى است، لازمه بیرجند باد

 

زآنجا كه ارجمند بود مردم شریف

 

                           اشراف بیرجند، همه ارجمند باد

 

درهمت بلند، نیارند كوتهى

 

                            دولت، قرین مردم همت بلند باد

 

گر،مردم از حوادث دوران نمى رهند

 

                               از حادثات، مردم آن بى گزند باد

 

از بهر چشم زخم برآتش، در آن دیار

 

                               چشم عدو نهاده، به‏جاى سپند باد

 

آن كس كه چون كمند كشد، سرز رأیشان

 

                                    در گردنش، زدست حوادث كمند باد

 

آن خاك را كه، مخزن گنجُ عبادتست

 

                                 نزد خداى، طاعت ایشان پسند باد

 

درباره كرامتِ آن مردمِ كریم

 

                                       لطف خداى، بى عدد و چون و چند باد

 

در روضه‏اى، كه سنبل و ریحان كنند بخش

 

                                 دست كریمشان،به كرامت بلند باد

 

ضرب المثلهای بیرجندی

 

میخوام چند تا از ضرب المثلهای رایج شهر بیرجند  رو براتون بنویسم و سعی میکنم یه ترجمه مختصر از هر ضرب المثل رو زیرش بنویسم تا راحتر( وَسر اَریده ) بخونیدش :

 

آبرو آب جو نَیه

 

آبرو آب جو نیست ، آبرو را به سادگی نمی توان ازدست داد.

 

آسیای لٌم لٌم چه جُو بِشه چه گندم

 

اشاره به افراد بیکاره است .

 

آقا دِنگ دِنگ بی بی خیک خیک

 

آقا کم کم جمع و ذخیره می کند ولی خانم زیادتر از حدّ معمول مصرف می کند .

 

اَدم بد دستِ  یَه

 

کنایه از کسی است که زود قرضش را ادا نمی کند

 

اّدمه ِگدا ، ایِ  همه  اَدا

 

آدم گدا واین همه ادا و اطوار ؟!

 

از تاش تو صد  تار ُمی بًٌرٌم لٌُو جو و تشنه  وَر مِگردُنُم

 

کنایه از اینکه صد تا را از قبیل تو فریب می دهم ، تو می خواهی مرا فریب دهی ؟؟؟

 

از دیوُنهِ  اّوال  سلوُمتی

 

از دیونه کسی می پرسد عقیده شما درباره ی فلان چیز چیست؟ ( از آدم بد انتظار نیکی نداشته باش )

 

اگر سیستوُ  دورهّ   مِیدوُ نزدیکهّ

 

یعنی اگه فلان امر محال است ، ولی فلان امر دیگر امکان دارد . مثلا کسی که میخواد دعوا کنه و ادعاش میشه که من با صد نفر می تونم بجنگم ، بهش میگن اگر صد نفر نیست با یه نفر که می تونی بجنگی .

 

اگر عروسی نکردُم  وّر  پُشت  بونِ عروسی برفتُم .

 

اگر خودم یه کاری رو انجام ندادم ولی خیلی هم بی اطلاع نیستم

 

اِشپشونِ  منیژه  خانم  اسم دّاره

 

کنایه از اینکه به قدری آدم سخت گیر و گرانفروشی است که حتی شپش هایش را نام منیژه خانم نهاده است . 

 

با  بابا  بَزیِ  با  ریش  بابا  هم  بَزیِ

 

این مثل در مورد کسی گفته میشه که بخواد با مقدسات دین یا با شخص بزرگی شوخی کنه.

 

به  جوُ  رسیده یه  که  به نُو رسیده یه

 

یعنی اینکه به جون رسیده که به نون رسیده اشاره به اینکه درامدی دست یافته تا خوب و بهتر از این زندگی کند .

 

بچه چغوک مَدّ رِ خور جیک جیک یاد مِده .

 

بچه گنجشک مادر ش رو جیک جیک یاد می دهد . این مثل وقتی گفته می شود که پسر یا دختری میخواد پدر یا مادرش را نصیحت کند .

 

 

 

 

 

محمد حسن معاضدى

 

     در سال 1309 در بیرجند متولد شده، تحصیلات ابتدائى، به متوسطه و دانشسراى مقدماتى را در بیرجند گذرانده است . از مهر ماه 1330 به سمت معلم در آموزش و پرورش بیرجند استخدام شده. در سال 1340 براى ادامه تحصیل در رشته كارشناسى آموزش و پرورش ابتدائى به تهران عزیمت نمود. معاضدى در سال 1335 به آموزش و پرورش مشهد منتقل و درسال 1362 به افتخار بازنشستگى نائل آمد. وى با عشق و علاقه ه‏اى كه به زادگاه خود دارد پیوسته تلاش مى‏كند تا لغات و اصطلاحات بیرجندى راكه بازمانده زبان درى است با سرودن اشعارى به لهجه محلى در قالب غزل ، قصیده ، مثنوى و دو بیتى زنده نگه دارد . معاضدى صرف نظر از انجام وظائف آموزشى در بخش خصوصى ، به تدوین فرهنگ یا لغتنامه‏اى از لغات محلى بیرجند به زبان شعر پیرامون آداب و رسوم و سنت هاى كهن كه مورد علاقه عموم مردم بیرجند است، همت گمارده كه امید است بزودى به زیور چاپ آراسته شود.

 

    اشعار معاضدى همه زیبا و زنده است اما شعر كوه دهنه از زیبائى خاصى برخوردار است كه به عنوان نمونه اى از طبع روان ایشان آورده مى شود

 

 

 

كوه دهنه

 

 پَرِنَه دل مُوكَشى تا به‏رَوُم ور دهنه

 

خود رفیقون خو كنم رابطه خور حسنه

 

 دل مو بر مردم سخلوكش كوه تنگ شده بود

 

بر گلن لاله و بر بلبل شیرین سخنه

 

 بر در ختن بنه بر شر شر اُبِر لاخو

 

بر پُدینان بَرجُو بر گل نازك بدنه

 

 بِر رَمه برّه و بزغاله و بر بوى بهار

 

بر حسینا كه میون كوه و كمرنى مزنه

 

 دم ده بُرِّ زن بچه ى هنشسته بدن

 

سیل مكردندكه چو جور خاله بگم تُو مِتَنه

 

 فاطمه خود رقیه زِركُل اُ جُومه مِشُست

 

گله داشت از پِسَرُن شهرى ولات چَپْنه

 

 مَرِضا بِرخُو مِخُوند گوشه پاتو چَوُشى

 

 وَ مِدوخت گیوه وَكَنده به سوزن تمنه

 

 از برلاخ حسینا بدر آمد مُر،دید

 

گفت كه اِمرو چه عجب روز بزده از دهنه

 

 چه سلام، چه علیك، توكُجَه اِینجه كُجه

 

اِشپِشُن مابِنیِهَ تور بِكَنه مثل كنه

 

 وَى مِگُم بر تو پیو سى شده بُد دل مو بُر آر

 

از تو مَیُم كه حكایت كنى اُوسُنَه سَنَه

 

 گفت وَر چَش خُو ور صوفه بیا گفتم چش

 

هُنْشستم بَرِ هَم گوشه اَیوُ دو تنه

 

 گفت از عشق جگر سوز وگل افروز قُلى

 

از برات قَیچَكى و زینب پا چین چَكَنه

 

 از رجب یك لاقبا، از صفرو بچّه گدا

 

از غُلُم شل كه مِرَه شلغم و زَردك مِكَنه

 

 مادرى مجمه پرخاشك برمابدر آرد

 

گفت، بنگر كه چه نَاده پیش ماه مَمَه فَنه

 

 جوز وبَادُم و كنو، خسته وعناب و سُفوف

 

مغزدك و نخود وتخم كدو، پسته بنه

 

 واى كه اسباب خجالت شده نَادَارِى‏ما

 

بِرهَمو هِشكه وَرى دُو مَن كوه پا نِمَنِه

 

 گفتم اى لطف وصفا قابل صد چَندُ و نه

 

گِدَه از خوب و خراب خود مو بُرار مِزّه چنه

 

 روز دكوه شد وَ خَزُم بِر خو بِرُم گفت نَخَى

 

جون ما وَسْتَه كه شُم بِر تو نَسق دَاده ننه

 

 گفتم اِمرو گِدَه زحمت نِمِدُم بیشتر ازى

 

گفت سهله به خدا مشكنه دل پیرزنه

 

 ایر ببوسیدم ورراه زدم تنگ غروب

 

نِمِدُنى كه هَنو دل مو بِرى پر مزنه

 

 غم آوارگى‏ما خو معاضد سهله

 

                                        از خدا مام كه نشو كودهنه بى سكنه

 


What do you do when your Achilles tendon hurts?
یکشنبه 26 شهریور 1396 08:51 بعد از ظهر
I'm truly enjoying the design and layout of your
website. It's a very easy on the eyes which makes it much
more pleasant for me to come here and visit more often. Did you
hire out a developer to create your theme? Exceptional work!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر