تبلیغات
پایتخت علم و دانش - چین
شنبه 5 دی 1388

چین

   نوشته شده توسط: آرتین ترشیزی    نوع مطلب :كشور ها و شهر ها و مناطق جغرافیایی ،

 

زیارت امیرالمؤمنین در اوج آسمان!

نماز صبحمان را در هواپیما می‌خوانیم. مهماندار می‌گوید، هواپیما بیست دقیقه دیگر در فرودگاه پكن به زمین خواهد نشست. پس از نماز به رسم معمول زیارت امین‌الله را می‌خوانم. چه لذتی دارد در این ارتفاع چند هزار پایی سلام به امیرالمؤمنین.(ع)

ساعت 7 به وقت پكن است و من مشغول نوشتن این سطور كه مهماندار خبر نشستن هواپیما را به ما می‌دهد. الان‌5 / 3 بامداد به وقت تهران است.

 

رواج ضرب‌المثل‌‌ها در چین

چین مملكت ضرب‌المثل‌هاست. چند روز پیش از سفر كه با سفیر چین جلسه‌ای در حضور رئیس سازمان داشتیم، در یك دیدار نیم ساعته، یك ضرب‌المثل نه چندان دلچسب چینی تحویل ما دادظاهرا كمتر پیش می‌آید یك چینی حرفی بزند و ضرب‌المثلی را تحویل مخاطب خود ندهد. اقای تأمینی كه دراین سفر همسفر من است، به یكی از این ضرب‌المثل‌ها كه مرتبط با حسابگری چینی‌هاست، اشاره می‌كند و می‌گوید: چینی‌ها می‌گویند «ما حتی از دشمنانمان هم شیرینی ـ سود و منفعت ـ می‌گیریم» و درست هم هست.

 

مثلا اگرچه رابطه سیاسی چینی‌ها با كشورهایی مانند آمریكا، ژاپن و تایوان خیلی رو به راه نیست، ولی بیشترین سرمایه‌گذاری اقتصادی را در چین این كشورها كرده و می‌كنند و سودشان را هم می‌برند و یا اجازه می‌دهند آمریكایی‌ها سرمایه‌های خود را به چین بیاورند. از آقای تأمینی می‌پرسم در این مدتی كه در چین بوده‌ای، چه ضرب‌المثلی را به یاد داری؟كوتاه می‌اندیشد و می‌گوید: چینی‌ها ضرب‌المثل قشنگی درباره دروغ نگفتن دارندو می‌گویند: «ما هنوز اینقدر ضعیف نشده‌ایم كه بخواهیم دروغ بگوییم» كه نمایانگر این است كه دروغ، نشانه ضعف است.

ضرب‌المثل قشنگ دیگری هم كه چینی‌ها دارند، این است كه وقتی می‌خواهند یك كار سخت و دور و دراز را ممكن نشان دهند، می‌گویند: «یك راه هزار كیلومتری را با برداشتن قدم اول طی كرده‌ای!» كه اشاره به این است كه كافی است همت كنی و گام نخست را برداری، بقیه‌اش ساده است و مگر نه این‌كه این چشم‌بادامی‌های زبر و زرنگ بازارهای آمریكا و آسیا و اروپا كه هزاران كیلومتر با سرزمینشان فاصله دارد را اكنون با كالاهای ارزان و گران خود كه ارزانترش مال ما ایرانی‌ها و عراقی‌ها و آسیایی‌هاست! در تسخیر خود كشانده‌اند؟

 

ردیف جلوی من دانشجویی ایرانی نشسته است كه در چین، فوق‌لیسانس علوم هوافضا می‌خواند، نمی‌دانم از كجا متوجه موضوع می‌شود كه از طریق آقای تأمینی دو ضرب‌المثل چینی را در یادداشتی به من می‌دهد كه یكی از این دو ضرب‌المثل، همان ضرب‌المثل فارسی خودمان است كه «دل به دل راه دارد!» ان ضرب‌المثل چینی این است: «xin xin siang yin». كتاب ضرب المثلهای فارسی نیز توسط رایزنی با همكاری آقای زن یان شن از اساتید زبان فارسی دانشگاه پكن ترجمه و منتشر ودراختیار چینی‌ها قرار گرفته است.كه بكارگیری این سبك درادبیاتشان جای مهمی را دارد.

 

آینده‌نگری چینی‌ها

چینی‌ها با این مملكت عریض و طویل كه شش برابر كشور ما وسعت دارد،یعنی چیزی در حد ده میلیون كیلومتر مربع وسعت باجمعیتی كه بیست برابر جمعیت كشور ماست و وسعت یك استان آن ـ سین كیانگ ـ باوسعت كشور عزیزمان برابری می‌كند-، تنها هفت مركز فرهنگی مستقل از سفارت‌های خود در دنیا دارند. وقتی از آنها پرسیده می‌شود كه چرا این همه كم مركز فرهنگی دارید، می‌گویند: برای دو دهه آینده كه می‌خواهیم چند مركز جدید دایر كنیم، در حال تربیت نیرو و كادر هستیم! معلوم می‌شود چرا بعضی‌ها این همه پیشرفت می‌كنند و چرا ما... ! شك ندارم كه بشر متمدن و پشرفته امروز، دارد نان روش و متدی را كه برای هرچه بهتر زندگی كردن خود برگزیده است، می‌خورد. حالا چه یك آفریقایی قرن بیست‌ویكمی باشد كه به قول مرحوم دكترشریعتی فقط شناسنامه و تقویمش او را قرن بیست‌ویكمی معرفی می‌كند و چه ژاپنی‌ای باشد كه چند دهه از بعضی ملل پیشرفته و معاصر در صنعت و تكنولوژی پیش افتاده است.

 

این حرف مرا به یاد حرفی انداخت كه «جرج جرداق»، نویسنده مشهور مسیحی لبنان، در ملاقات دومی كه با او در رادیو لبنان در اتاق ساده كارش داشتم، به من گفت. ملاقات اول، در خانه او بود. «جرج جرداق» كه به قول دكتر شریعتی، علی(ع) را با نوشته‌هایش بیشتر از بعضی كه نان دین را می‌خورند، به ما معرفی كرده است، به من و چند تن از دوستان نویسنده‌ای كه به ملاقات با او رفته بودیم، گفت: این ساختمان بلند پانزده طبقه‌، ساختمان رادیوی یك كشور كوچك (لبنان) است. ـ وسعت كل لبنان به‌اندازه استان همدان ماست ـ او گفت: مدتی من در رادیو فرانسه، آن كشور بزرگ ـ كار كرده‌ام و كل ساختمان رادیوی آن، دو طبقه بیشتر نبود. بعد رندانه گفت: فلانی، كشور بزرگ، ساختمان كوچك دارد و كشور كوچك، ساختمان بزرگ!

 

ورود به پكن ـ 5 / 6‌صبح پنجشنبه، 26/2

در فرودگاه، نماینده وزیر فرهنگ چین كه معاون مدیركل بین‌الملل وزارت فرهنگ چین است، با رئیس اداره آسیای غربی آن به استقبال دكتر مصطفوی و هیأت همراه می‌آیند. آقای مصطفوی در نخستین عبارات خود، خیلی بجا، وقوع زلزله را در چین تسلیت می‌گوید. طرف چینی می‌گفت، بنا بر آخرین اخبار،‌ تا روز پنج‌شنبه، دوازده هزار نفردر این زلزله كشته و تعداد زیادی هم مفقود شده‌اند و اضافه می‌كند، سختی كار ما در امدادرسانی‌كوهستانی بودن منطقه و ریزش مستمر باران است تا جایی كه تیم‌های امداد و نجات در منطقه با هلی‌ كوپتر به منطقه برده ودر انجا پیاده شده‌اند وی می‌گفت نخست‌وزیر ما در همان ساعت اول، خودش را به منطقه زلزله‌زده رسانده است.

طرف چینی می‌گوید: تنها یك چیز ما را خوشحال كرده، و آن این‌كه ما از چند سال پیش در آموزش‌های مداومی، روش‌های سریع امداد و نجات را به نیروهایمان اموزش داده‌ایم و می‌توانیم ادعا كنیم در این زمینه در دنیا حرف اول را می‌زنیم.

 

آقای مصطفوی كه از مراتب همدردی مردم و مسئولان دولتی ما در اظهار همدردی با مردم و دولت چین سخن می‌گوید طرف چینی طبق معمول، سخنان خود را با ضرب‌المثلی بیان می‌كند كه ما در چین ضرب‌المثلی داریم كه می‌گوید، وقتی در مصیبتی با كسی اظهار همدردی شود، تحمل آن مصیبت برای مصیبت‌زده آسان می‌شود. چقدر این ضرب‌المثل به روایات ما نزدیك است.

در مراسم استقبال، آقای دكتر جواد منصوری كه نزدیك به یك سال و نیم است سفیر ما در چین شده، به اتفاق رایزن فرهنگی،‌دكتر محمد جواد آقاجری ـ كه البته هیچ نسبت فامیلی و خطی و ربطی و اندیشه‌ای با آقای دكتر سیدهاشم آقاجری، برنده پرونده همدان ندارد ـ با دو تن از مسئولان سفارت آمده بودند.

 

فرودگاه رابسرعت ترك می‌كنیم تا به سفارت برویم.طبق برنامه تنظیمی قرار است رهسپار شهر شن جن‌یكی از شهر‌های تازه تاسیس بسیارپیشرفته استان گواندونگ در جنوب چین بشویم تا در مراسم افتتاحیه چهارمین نمایشگاه بین‌المللی صنایع فرهنگی كه در آن كشورهای مختلفی مانندالمان فرانسه آمریكا و روسیه و كویت وتایوان وماكائو وهنگ كنگ شركت كرده‌اند حضور یابیم. به محض رسیدن به سفارت نهار زودهنگامی می‌دهند تا عازم فرودگاه شویم. از قرار معلوم سه ساعت ونیم تا شهر شن جن فاصله است. شهری كه مركز تولید انبوه پیشرفته‌ترین وسایل الكترونیكی دنیاست. با ده میلیون جمعیت‌كه در كمتر از 18 سال ازدهكده ای ماهیگیری چند صد خانواری به شهری سرسبز زیبا با آسمان‌خراشها و اتوبانهایی دیدنی تبدیل شده است. در هتلی كه مستقرشده ایم وبهترین هتل شهراست ازجدار شیشه ای اسانسور چند ده خانه قدیمی ساكنان دو دهه پیش شهر را در مجموعه ای در كنار هم نگاه داشته‌اند تا هر بیینده غیر چینی از این همه سرعت وپشتكار انگشت حیرت به دندان بگیرد.در كتابچه ای كه راهنمای جوان چینی به مامی دهد عكس گاوی بر روی جلد ان دیده می‌شود. از او می‌پرسم این عكس نشانه كثرت دام ونقش ان در معیشت مردم و دامداری بودن منطقه است؟ میگوید نه عكس گاوسمبل ماست ونشانه سخت كوشی مردم این شهر.

 

كلمه‌های كاربردی در زبان چینی

در سفرهای خارجی، هرچند یادگیری زبان‌های محلی در كوتاه‌مدت، امری محال و غیرممكن است، اما این امر مانع از آن نیست كه ما چند كلمه مشترك و پركاربرد را از دوستانی كه با مشقت فراوان، زبان سخت چینی را فرا گرفته‌اند، یاد بگیریم و در ملاقات‌های رسمی و عمومی از آنها استفاده نكنیم!

معروفترین این واژه‌ها كه هر توریست و مسافر چین باید بداند، یكی واژه «نیها»ست به معنای «سلام» و دیگری «شِه شِه» به معنای «تشكر» و «خیلی متشكرم» و دیگری «زا جی یِن» به معنای خداحافظی است.

گویش چینی خیلی به گوش خوش آوا و زیبا نیست. ادای كلمات كوتاه، خشك و ضربتی و كمتر آهنگین است. گاه به قدری خشك است كه اگر كسی با شما صحبت می‌كند، اگر لحن صدایش را پایین نیاورد، به شما احساس بدی دست می‌دهد و خیال می‌كنید‌با شما دعوا دارد و یااز موضع طلبكارانه ای به شما پرخاش می‌كند.

 

تبلیغ علیه اعتقادات مذهب تشیع در چین

دیدن یك چینی مسلمان چشم‌بادامی در حالی كه با دست باز نماز می‌خواند و پیشانی بر مهر كربلا می‌گذارد، یكی از بهترین دیدنی‌های من در چین كمونیست می‌تواند باشد و هست.

خوشبختانه برادران اهل سنت چین كه بر مذهب حنفی‌اند با شیعیان چین، درگیری و اختلافی ندارند. این امر، موجب شده‌دست‌های مرموز و سخنان تفرقه‌افكن علیه شیعیان و اعتقادات آنان، فعالیت كنند. یكی از دوستان سفارت تعریف می‌كرد گاه و بیگاه كه با بعضی از برادران اهل سنت دیداری می‌كنیم، از ما سؤالات عجیب و غریبی می‌كنند. می‌پرسم، چه پرسش‌هایی؟ می‌گوید: آنها با تعجب از ما می‌پرسند، آیا این حقیقت دارد كه شما شیعیان در اذان نماز خود كه از بلندگوی مساجدتان پخش می‌شود، می‌گویید: «أشهد أن علیا رسول الله»؟! عبارتی كه در ایران شنیدن آن حتی زن جوان‌مرده را به خنده وا می‌دارد!

 

شهر كاشان در چین!

در لابه‌لای برنامه‌های تنگ و به هم فشرده ملاقات با مقامات چینی و بازدیدها و مصاحبه‌ها، دو، سه ساعتی را برای خرید از بازار مكاره چین گذاشته‌اند. وارد یكی از فروشگاه‌هایی كه برایمان انتخاب كرده‌اند، می‌شویم تا فراخور حال و پولی كه داریم و سفارش‌هایی كه شده است، خریدی داشته باشیم. همه چیز در اینجا هست. به دوستان می‌گویم، كسی نمی‌شود اینجا بیاید و خرید نكند. در مدینه و مكه و ایران هم وضع همین است. دوستی كه سال‌ها در پكن بوده، می‌خندد و در جمله‌ای معنی‌دار می‌گوید: «هر كجای این كره زمین كه خرید كنی، از چین خرید كرده‌ای»! حرف مبالغه‌آمیزی می‌زند.‌پای كالای چینی‌ها شاید به بیشتر‌جاها رسیده باشد، اما این حرف واقعیت ندارد كه كالاهای چین همه جا را فرا گرفته‌اند. بعضی‌ها خیلی چین‌زده شده‌اند. البته با این خیز بلندی كه چینی‌ها برداشته‌اند، بعیدنیست در آینده این حرف درست از آب دربیاید!

 

فرق ایرانی و آمریکایی برای فروشندگان زن چینی

آقای خانی همكار ما كه سه سال است در پكن زبان چینی می‌خواند و برای راهنمایی و همراهی من به خرید آمده می‌گوید: چینی‌ها در رقابت با فرش ایران در بازار جهانی شهری را در چین، كاشان نام نهاده‌اند كه در آن مثل شهر گلاب و عطر ما، فقط كارخانه‌های قالی بافی ماشینی تأسیس شده است. وی از كسی كه برای او تعریف می‌كرد، نقل می‌كرد كه گفته، شاید شما باورتان نشود ولی قالی‌های تولیدی ما به دلیل ارزانی قیمت، به ایران هم صادر می‌شوند! داستان «زیره به كرمان بردن» مثل این‌كه دارد درست از آب درمی‌آید!

 

فروشندگان یا به تعبیر بهتری كارگران مغازه‌های بی در این برج چندطبقه، غالبا دختران و زنان جوان چینی هستند كه درسماجت جنس قالب كنی در معامله دست‌كمی ازبعضی فروشنده‌های‌مرد حرفه‌ای خودمان ندارند.‌انها درقبال دستمزدهای ناچیزی از كله صبح تاساعت 9 شب‌بی وقفه برای صاحبان مغازه وشایدهم مالك كل برج كار می‌كنند.گاه دست مشتری را می‌كشند و به زور به داخل مغازه خود می‌كشانند تا جنسی را به او قالب كنند.هرچند پیداست در معامله خیلی استاد شده‌اند اما سر ایرانی‌جماعت را نمی‌توانند كلاه بگذارند. انها كالاهای خود را به توریست‌های آمریكایی با هر قیمتی كه بخواهند، قالب می‌كنند و به آنها گاه تا شش برابر قیمت، می‌فروشند. دوستان می‌گفتند پیراهنی را كه در ابتدا 250 یوآن می‌گویند، به راحتی به 30 تا 40 یوآن می‌شود خرید. هرچند این را شنیده بودم ولی تا ندیدم، باورم نشد كه این فروشنده‌های جوان اینقدر در آب كردن جنس خود حرفه‌ای باشند.

 

یكی از دوستان می‌گفت، وقتی خواستیم یك پیراهن را به 30 یوآن بخریم، فروشنده با كلی چانه زدن از 120 یوآن به 40 یوآن راضی شده بودولی تا سر و كله یك توریست آمریكایی پیدا شد كه خواست همان پیراهن را بخرد فروشنده حرفش را با ما قطع كرد و با اشاره انگشت به ما حالی كرد هیچ نگوییم تا او جنس‌اش را با قیمتی كه می‌خواهد، به او بفروشد و در كمال حیرت ما، آن پیراهن را بهمان مشتری آمریكایی به 250 یوآن فروخت و چند دقیقه بعد، به 30 یوآن ما راضی شد! جالب اینجاست كه دولت كمونیست چین هم در این میانه، هیچ‌كاره است و درواقع كاری به كار آنها ندارد و با عدم برخورد با آنان، عملا دست آنها را بازگذاشته است.چه كمونیستی شده است این چین كه سرمایه‌‌دار غربی در مقابلش كم می‌آورد.

چه می‌كند این بشر دوپا برای جنگ منفعت خود در این زندگی چند روزه دنیا! كه اینطور به همنوع خودش رحم نمی‌كند و حتی به چند برابر سود راضی نیست!

 

در این دو ساعت خرید، كالاهای عجیب و غریبی دیده می‌شد. یكی از آنها لیوانی بود كه نقش بیرونی آن منظره ای بود‌كه با ریختن آب گرم یا چایی كه فروشنده برای ما امتحان كرد، به فاصله چند لحظه، تغییریافته و به منظره دیوار چین تبدیل می‌شد و پس از سرد شدن دوباره تصویرجدید محو و تصویر اول اشكار می‌گردید. دو همراه من كه از دیدن این لیوان ذوق‌زده شده‌اند، هر كدام ده لیوان خریدند تا بازدیدكنندگان رابا عرض معذرت از فرهنگستان زبان حسابی سورپرایز كنند.. حالا چه‌طور می‌خواهنداین جنس‌های شكستنی را به تهران سالم برسانند، خدا عالم است!

 

موج تجدیدنظر در ایده ماركسیستی چینی‌ها

یكی از دوستان دانشجوی ایرانی كه در پكن درس می‌خواند وباسختی یی كه در فراگیری زبان چینی هست بایدگفت ماشاءالله هزار ماشاءالله توانسته است از پس فراگیری این زبان و ادبیات سخت‌برآید و مرااز نوشته هایم درسایت مرحوم بازتاب و برادر دوقلوی ان تابناك می‌شناخت به دیدار من در سفارت آمد و از نظرات و دیدگاه‌هایش درباره این چند سال اقامتش در چین، سخن گفت.وی می‌گفت كسانی كه مثل شما كوتاه‌به چین می‌آیند، می‌توانند ده‌ها ساعت از شنیده‌ها و دیدارهای خود حرف بزنند امااگر این مدت طولانی‌تر شود، احساس می‌كنند چند ساعت بیشتر حرف ندارند واگر این مدت به سال و چند سال برسد، خیلی مشكل است از آنان درباره چین پهناور با این كثرت و تنوع قومیت‌ها و فرهنگ‌ها و ادیان، حرفی بشنوی!

 

می‌گفت، به تازگی به سایت مركز ادیان چین مراجعه كرده و مصاحبه رئیس آن را كه از اعضای برجسته حزب كمونیست چین است، با یك روزنامه چینی خوانده كه اظهار كرده بود، برخلاف نظر «مائو» و «ماركس» كه معتقد بودند باید با مذهب مبارزه كرد و آن را از بین برد، ماكمونیستهای جدید به این نتیجه رسیده‌ایم كه نمی‌شود مذهب و قومیت‌های مذهبی و نقش حساس آنها را در جامعه چین نادیده گرفت وی در این مصاحبه از قول انگلس گفته بود دین گلی است در زنجیر كه باید ان را از زنجیر بدر اورد. منظورشان این است كه بجای مبارزه برای نابودی مذهب بهترین راه كنترل مذهب ومهار قدرت پیروان ان است. وی در این مصاحبه كه ترجمه فارسی ان توسط این دوست ارجمند به دستم رسید گفته بود در دیداری كه از استان مسلمان نشین سین كیانگ داشته شاهد خطبه یك روحانی بوده كه گفته بود ما چین‌كافررابا جهادمان نابود می‌كنیم وبعد كه از مسول امور مذهبی در باره جهاد سوال كرده بود وی در توجیه ان تند روی ان خطیب‌به این مقام چینی گفته بود منظوراسلام از جهادجهاد بانفس است‌نه با چینی ها. وپس از ان از طرف انجمن اسلامی‌به تمام خطبای مساجد بخشنامه می‌شود كه باید نطقهای خود را از كتابچه ای كه حاوی متنهای پیشنهادی ارسالی انها برای خطابه است بخوانند.

این سیاست چینی‌ها در برابرمذهب است یعنی استفاده از ظرفیت پیروان ان درست مانند سیاست كمونیستهای جدیدچین در استفاده ازسرمایه سرمایه داران غربی.

 

در تمام پكن كه در كمتر از دو دهه با سخت كوشی وپركاری ویژه چینیها بسیار متحول‌و صاحب هزاران آسمانخراش و برج‌های انبوه مسكونی و غیرمسكونی‌شده است، سرمایه‌دارهای آمریكایی به چین آمده‌اند و سرمایه‌های میلیاردی خود را صرف ساختن ساختمانها وبرجهای بسیار بزرگ‌می‌كنند انگار نه انگار اینجا كشور مائوست و رژیم حاكم این كشور، كمونیست است و با سرمایه‌داری مخالف!

 

دیدار از دیوار چین

طبق برنامه، امروز قرار است از دیوار چین بازدید كنیم. اول صبح ساعت 7 به وقت پكن پس از صرف صبحانه در هتل بزرگ پكن ـ كه بهترین هتل پكن است و ما با دعوت و میزبانی وزیر فرهنگ دولت چین،‌اقای«چی وو» در آن مستقر شده‌ایم ـ به سمت دیوار چین كه در اطراف پكن‌وبه فاصله تقریبی یك ساعت از آن قرار دارد، حركت می‌كنیم.

 

در چین ضرب‌المثل معروفی است كه می‌گوید: «هر كس به چین بیاید و از دیوار چین بالا نرود [یعنی بر روی آن راه نرود]، مرد نیست». ضرب‌المثلی تحریك‌كننده اما مردانه است!‌با این ضرب المثل تكلیف بعضی از توریست‌هایی كه از چین بازدید می‌كنندو‌زن هستندچه می‌شود نمی دانم.

تا به منطقه «بادالین» می‌رسیم،اقای سابقی دیوار رااز دور نشان می‌دهد كه مثل یك ریسمان خاكستری بین ارتفاعات پر از درخت و سرسبز اطراف جاده و اتوبان كشیده شده است. ماشین‌ها را پارك می‌كنیم، منطقه پای دیوار چین دقیقا وضعیتی مثل توچال و تله‌كابین خودمان دارد. بلیت تله‌كابین برای اعضای هیأت تهیه می‌شود. بعضی توریست‌ها ترجیح می‌دهند این مسیر را پیاده طی كرده و از روی دیوار كه از میان درختان سرسبز امتداد دارد، طی مسیر كنند اما فرصت ما بسیار كم است و ساعت 11، یعنی چهار ساعت بعد، باید در محل سفارت با جمعی از مسلمانان پكن كه اكثرا اعضای اهل سنت و بر مذهب حنفی هستند و عشق وافر و مثال‌زدنی‌ای به اهل بیت پیامبر و ایران دارند، دیداری داشته باشیم.

 

تله‌كابین از ارتفاعات‌پوشیده از درخت می‌گذرد و ما را به پای دیوار می‌رساند. پیاده‌روی آغاز می‌شود. بعضی جاهای دیوار كه فاصله بین دو جدار آن حدود پنج تا شش متر است، پله دارد و سربالایی است ولی یك قسمت آن كه از قضا، شیب نسبتا تندی هم دارد، سیمان ساده است و باید با قدم‌های نزدیك دست بر زانو و نیم‌خم از آن كه حدود ده، دوازده متر است، بالا رفت تا به پله‌های بعدی رسید. روی دیوار، جمعیت بازدیدكننده موج می‌زند. اكثرا چینی هستند و خارجی‌ها هم تا آنجا كه از قیافه‌ها پیداست، توریست‌های مسن غالبا بلند قد آمریكایی زن و مرد بدون این‌كه حتی یك جوان یا كودكی همراهشان باشد و اكثرا بالای پنجاه، شصت سال دارند، دیده می‌شوند.‌نظیر این توریست‌ها را هم پیشتر در تاج‌محل هند دیده‌ام. بچه‌ها تا می‌توانند عكس می‌اندازند تا معلوم شود به چین آمده‌اند ولابد ثابت كنند طبق آن ضرب‌المثل چینی، مرد هستند.

 

هوا كاملا لطیف و بهاری است. ستونی در وسط راه دیده می‌شود كه چینی‌ها با آن عكس می‌گیرند. دور ستون نوشته‌ای به خط قرمز است كه نمی‌دانم چه معنایی می‌داد. در چین هر چیز یا به رنگ قرمز است یا خاكستری! رنگ دیوار تمام خانه‌ها در پكن به خصوص پكن قدیم، خاكستری است كه رنگ مورد علاقه چینی‌هاست و مابقی تابلوها و علامت‌های سردر برج‌ها و هتل‌ها درست مثل تركیه كه در سال قبل دیدم، قرمز و به رنگ خون است. بكارگیری رنگ خاكستری یا قرمز در عمارات مسكونی چینیها نمایانگر وضعیت طبقاتی مردم چین است. رنگ خانه‌های اشراف چینی، خاكستری نیست و قرمز و سبز و آبی است. یعنی از رنگ در و دیوار خانه می‌شود فهمید طرف در چه وضع اقتصادی است!

به انتهای دیوار می‌رسیم و پس از چند عكس كه دورنمای زیبایی از ابتدای دیوار در میان كوه‌ها و درخت‌ها دارد، مسیر را برمی‌گردیم تا خودمان را به پكن برسانیم.

 

در یكی از این عكس گرفتن‌ها، یك آمریكایی جلو آمد و از من پرسید، كجایی هستید؟ ایرانی هستید؟ تا گفتم: بله، خواست با دوربین ما كه دست به دست می‌گشت، از ما به رسم مهربانی عكسی بگیرد ولی ممكن نشد چون ما داشتیم به سرعت پایین می‌رفتیم. از او تشكر كردم. كاش می‌گذاشتیم عكسی از ما بگیرد تا احسان و مهربانی‌اش را رد نكرده باشیم. ملت‌ها با هم مشكلی ندارند. این حكومت‌ها و در رابطه ما با آمریكا، این دولت ستمكار آمریكاست كه اینگونه بر طبل عداوت و دشمنی و كینه با ملت بزرگ و بافرهنگ ایران می‌كوبد و صد عجب كه از این همه شكست و ناكامی، عبرت هم نمی‌گیرد! و البته خدا را شكر چه اینگونه بیشتر و بهتر ماهیت و ذات خود را در دشمنی با ما نشان می‌دهد و خواب آمریكازدگان داخل كشور را كه رشد و ترقی مملكت ما را در برقراری رابطه نظام اسلامی ما با نظام سلطه و شیطان‌ی آمریكا كه در سراسر جهان شرارت و پلشتی می‌كند به هر قیمت‌ممكن حتی به قیمت بی‌آبرویی ملت شریف و انقلابی ایران كه چشم و چراغ ملت‌های آزادیخواه است، می‌دانند، بر هم می‌زند.

 

مرگ یك ایرانی بر روی دیوار چین!

یكی از همراهان از یك پزشك اهوازی نقل می‌كند كه با یك تور به پكن آمده و از دیوار چین دیدن می‌كرد ولی به هنگام راه رفتن به دلیل این‌كه قرص‌های قلبش را در هتل جا گذاشته بود، ناگهان دچار ایست قلبی شد و در جا از دنیا رفت! لابد روی قبر این بنده خدا نوشته‌اند: محل وفات: دیوار چین! تا قسمت ما چه باشد و از چه مكانی ما را به سوی دوست بخوانند.جای رفتن خیلی مهم نیست مهم آمادگی دیدار با محبوب است و چقدر زشت است كه فرستادگان الهی بنده‌ای را برای ورود به بزم محبوب بخوانند و او از رفتن اكراه داشته باشد و آنها ناچار شوند وی را به زور به بزم محبت رفیقترین رفیق‌ها و بلكه تنها رفیق ـ كه در دعای «جوشن كبیر»، یكی از القاب خدا، «رفیق» است ـ وارد كنند.


What do eccentric heel drops do?
دوشنبه 27 شهریور 1396 05:33 بعد از ظهر
Wow that was odd. I just wrote an very long comment but
after I clicked submit my comment didn't show up.
Grrrr... well I'm not writing all that over again. Anyways, just wanted to say excellent blog!
Dominik
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 11:55 قبل از ظهر
When I initially commented I clicked the "Notify me when new comments are added" checkbox and now each time a
comment is added I get three e-mails with the same comment.
Is there any way you can remove people from that service?
Thanks!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر